ساختارگرایی در قاب روایت جنوب تحلیل عناصر داستانی کجا می‌ری ننه امرو و مادر نخل، بر اساس نظریه کلود برمون

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

doi
10.22126/rp.2019.2767.1101
چکیده

روایت­ شناسی شاخه­ ای از ساختارگرایی است که در آن سعی می شود با الگویی روشمند به بررسی و تجزیه و تحلیل ساختار روایت های داستانی پرداخته شود. دغدغة اصلی روایت­شناسان از جمله کلود برمون، شناسایی عناصردر روایت، شگردهای مکرّر روایت و تحلیل انواع گفتمان در روایت است. پیش از این الگوی برمون برای تحلیل داستان رستم و سهراب، روایاتی از کلیله و دمنه و رمان کلیدر استفاده شده است. در تحقیق حاضر، با توجّه به الگوی تدوین شده بر اساس نظریة کلود برمون، به تحلیل و مقایسة دو داستان کوتاه از دو نویسندة ادبیّات اقلیم جنوب (خوزستان)، با هدف یافتن پاسخی برای پرسش­های زیرپرداخته­ایم:آیا مدل کلود برمون را در ساخت داستان کوتاه نیز می­توان یافت؟با توجّه به مفهوم مشترک اجتماعی – سیاسی این دو داستان، «احمد محمود» و «عدنان غریفی» تا چه حد از ساختاری مشابه برای ارائة روایت خود بهره برده­اند؟ در نهایت نیز به این نتایج دست یافته­ایم: هرچند داستان­های کوتاه، پیچیدگی روایی رمان را ندارند؛ امّا در الگوی برمون قرار می­گیرند.گاهی خلّاقیت داستان­نویس، پیشگویی­های الگوی برمون را بر هم می­زند و گاهی همین خلّاقیت، برای نشان دادن معنایی ویژه، چهارچوب مدل برمون را دستخوش تغییر می­نماید.