جغرافیا، برساختگرایی و تبیین برساختگرایانه ژئوپلیتیک (معرفی رویکرد ژئوپلیتیک برساختگرا)
نویسندگان
1
2
doi
10.22111/gdij.2015.2008چکیده
ژئوپلیتیک به عنوان دانشی که ضلع سیاسی علم جغرافیا را تشکیل میدهد، در طول دورههای مختلف از مناظر و دیدگاههای مختلف بدان نگریسته شده است. از ژئوپلیتیک سنتی و نظریههای فردریک راتزل، هوفر و مکیندر، ماهان، اسپایکمن گرفته تا نظریههای کوهن و لاکوست و نهایتاً ژئوپلیتیک انتقادی و پست مدرن، هر کدام براساس اهداف و نحوهی جهانبینی و تصورات خود، تأویلی خاص ارائه دادهاند. اما آنچه باید مدّ نظر هر ژئوپلیتیسین قرار گیرد این است که، به دنبال قلمروهای جدید در ژئوپلیتیک باشند و رهیافتهای جدید فلسفی را مورد توجه قرار دهند و برای تعالی دانش ژئوپلیتیک، این رشته را براساس رویکردهای نوین فلسفی تبیین کنند و این نظریات را با ماهیّت و هویّتی ژئوپلیتیکی برای تحلیلهای بنیادی و کاربردی خود مورد استفاده قرار دهند. ژئوپلیتیک امروزه نیازمند گسترش حوزهی نظری و فلسفی خود است. در این راستا نگارندگان در این مقاله سعی دارند که ابتدا با بررسی هارمونی و همسازی که بین جغرافیا و نظریه برساختگرایی وجود دارد و سپس تبیین برساختگرایانه ژئوپلیتیک، به معرفی رویکردی نو در ژئوپلیتیک تحت عنوان ژئوپلیتیک برساختگرا بپردازند. سؤالهای مطرح در این پژوهش به این شرح است که: چههارمونی و همسازی بین جغرافیا و رویکرد برساختگرایی وجود دارد؟ مفاهیم پایه در تبیین برساختگرایانه از دانش ژئوپلیتیک کدامند؟ در ادامه باید اشاره کرد که این مقاله به شیوهای تحلیلی-توصیفی نگاشته شده است.