برنامهریزی فضایی خدمات گردشگری (مطالعۀ موردی: استان فارس)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشگاه تربیتمدرس
2 استاد، قطب برنامهریزی روستایی ایران، دانشگاه تهران
3 دانشیار، قطب برنامهریزی روستایی ایران، دانشگاه تهران
4 دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامهریزی توریسم، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jhgr.2016.53861چکیده
دسترسی مناسب به خدمات گردشگری، یکی از مهمترین پارامترهایی است که نقش مهم و تعیینکنندهای در رفاه اجتماعی گردشگران و بهطورکلی در عرصة حیات گردشگری دارد. با توجه به اینکه دسترسی به خدمات، حلقة ارتباط میان دو عنصر تقاضا (گردشگران) و عرضه (مراکز ارائهکننده) است، خدمات گردشگری کارا و مطلوب و توزیع بهینه و متناسب آن برای گردشگران و سایر استفادهکنندگان، به توازن و تعادل سایر کارکردهای گردشگری کمک شایان توجهی میکند؛ بنابراین، با کمک برنامهریزی فضایی بهعنوان یکی از ابزارهای قدرتمند در زمینة تخصیص منابع به فضاها و مکانهای دارای اولویت، میتوان مکانهای بهینة خدمات گردشگری را به بهترین نحو مشخص کرد. برهمیناساس، مهمترین هدف پژوهش حاضر پهنهبندی مکانهای بهینة عرضة خدمات گردشگری در استان فارس است که یکی از قطبهای مهم گردشگری کشور بهشمار میرود؛ تا با این پهنهبندی، متناسب با ظرفیت هر مقصد، هم مدیریت بهتری بر گردشگران و نیازهایشان انجام شود و هم مقصدهایی که از نظر خدمات، موانع و محدودیتهایی دارند، شناسایی شوند و مشکلات آنها برطرف شود. این پژوهش، توصیفی- تحلیلی و پیمایشی است. در ابتدا، معیارهای خدمات گردشگری، با استفاده از تکنیک دلفی تعیین شدند و سپس وزندهی معیارهای مربوط به روش سلسلهمراتبی فولر انجام گرفت. در مرحلة بعد، با استفاده از مدلهای بهینهسازی MAPPAC و مدل شبکة عصبی مصنوعی، پهنههای مناسب خدمات گردشگری مشخص و رتبهبندی شدند. یافتهها نشان میدهد بخشهای سیاسی شهرستان اقلید، سپیدان، بوانات، ممسنی و... از کمترین امکانات برخوردارند و باید در اولویت توسعه قرار گیرند و درمقابل، امکانات بخشهای سیاسی شهرستان شیراز، مرودشت، زرقان و... ، بهتر و مناسبتر از دیگر بخشهاست. همچنین ارزیابی مدلها از واقعیت توسط کارشناسان انجام شده و آنها معتقدند نقشۀ نهایی مدل شبکۀ عصبی مصنوعی، با واقعیتهای موجود مطابقت بیشتری دارد.