دلایل افول دیدگاه فضایی- کمی در مطالعه‌های جغرافیای سیاسی

نویسندگان

1 استاد جغرافیای سیاسی، دانشکدة جغرافیا، دانشگاه تهران

2 استادیار جغرافیای سیاسی، دانشکدة جغرافیا، دانشگاه تهران

3 استادیار جغرافیای سیاسی، دانشکدة جغرافیا، دانشگاه تهران

4 دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jhgr.2016.54288
چکیده

طی بروز انقلاب فضایی­ـ کمی در علم جغرافیا، تحول‌هایی در اندیشه و روش­شناسی این علم به‌وجود آمد. این دیدگاه بر شاخه­های تخصصی جغرافیا به شکل‌های گوناگون تأثیر گذاشت. جغرافیای سیاسی در دهه­های 1950 و 1960 همچنان جهت‌گیری سنتی یعنی دیدگاهی محیطی و ناحیه­ای داشت، اما پس از وقفه‌ای طولانی، انقلابی در آن ایجاد شد. درواقع، زمانی دیدگاه فضایی­ـ کمی در پژوهش­های جغرافیای سیاسی به‌کار گرفته شد که روند تکاملی خود را در دیگر شاخه­های جغرافیا طی کرده بود و از درون آن، رویکردهای فضایی و سیستمی بیرون آمده و جغرافیای رفتاری متأثر از آن شکل گرفته بود. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی بررسی می­کند که چرا دیدگاه فضایی با تأخیر در مطالعه‌های جغرافیدانان سیاسی به‌کار گرفته شد و پس از آن نیز در دهۀ 1970 از محوریت مطالعه‌ها خارج شد. نتایج نشان می­دهد عواملی مانند ناسازگاری پژوهش­های بنیادی با روش پوزیتیویستی در جغرافیای سیاسی؛ تناسب‌نداشتن نظریه­های محوری در دیدگاه فضایی- کمی با مسائل مطرح در جغرافیای سیاسی؛ نادیده‌گرفتن قدرت و سیاست در دیدگاه فضایی موجب شدند این دیدگاه با تأخیر به مطالعه‌های جغرافیدانان سیاسی وارد شود. همچنین تغییر الگو در علم جغرافیا در دهۀ 1970 و تغییر در نظام بین­الملل، موجب شد دیدگاه فضایی در دهۀ 1970 از محور مطالعه‌های جغرافیدانان سیاسی خارج شود؛ هرچند امروزه جایگاه خود را به‌عنوان یکی از دیدگاه­های مطرح حفظ کرده است.