بررسی نگاه سینمایی و ساختار داستان «استخری پر از کابوس» بیژن نجدی با رویکرد زبانشناسی و نقد جغرافیایی (نظریه برتران وستفال)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد کرمان، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمان، ایران.
2 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد کرمان، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمان، ایران.
3 استادیار دانشکده هنر، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
doi
10.22034/jgeoq.2024.235853.2562چکیده
زمینه و هدف: داستاننویسی سابقه طولانی در ادبیات فارسی دارد. باگذشت زمان، آشنایی داستاننویسان با ادبیات روز جهان و تئوریهای ادبی جدید رویکردی نو در ادبیات داستانی به وجود آمد. بی شک میتوان بیژن نجدی را یکی از موفقترین نویسندگان این جریان ادبی نامید. نجدی با انتشار مجموعه "یوزپلنگانی که با من دویدهاند " حضوری کوتاهمدت در فضای ادبی ایران داشت؛ اما تأثیری که آثارش بر جریانهای ادبی پس از او گذاشت بسیار چشمگیر و قابلتوجه است. در داستاننویسی امروز زبان و تکنیک با رویکردی نو مواجه گردیده، ریختشناسی کلمات و فرم داستان نیز در این سالها بیش از محتوا موردتوجه قرار گرفته و زبان به یکی از اصلیترین ارکان ادبیات داستانی نوگرا تبدیلشده است. در داستانهای نجدی زبان و روایتها به شعر تبدیل شده یکی از ویژگیهای مهم آن بهکارگیری فراوان تشبیه و استعاره است و نوعی تشخص سبکی به آثار او بخشیده. نگاه سینمایی نجدی به مقوله داستان از دیگر ویژگیهای نجدی است که در داستان استخری پر از کابوس بیشتر از بقیه داستانها نمود دارد؛ تا جایی که راوی مانند دوربین سینمایی عمل میکند. دیالوگها، قطعشدن صحنهها، چرخش نگاه راوی مانند چرخش دوربین در تمامی صحنهها مشهود است. در این پژوهش با استناد به نظریه نقد جغرافیایی برتران وستفال به بررسی تاثیر اقلیم و جغرافیا در شکل گیری این نگاه سینمایی پرداخته شده است.