تحلیل نگرة پدیدارشناسی در شناخت‌شناسی شازده کوچولو

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی گلستان

doi
10.22059/jor.2013.50910
چکیده

یکی از ابعاد مهم شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری (1944- 1900) نگرة پدیدارشناسی داستان است. گویا این روی ۀ اثر مورد توجه پژوهشگران داخل و خارج قرار نگرفته است. این پژوهش توصیفی- تحلیلی ثابت می‌کند که شازده کوچولو در واقع کودک فلسفی درون نویسنده (راوی) است. واکاوی رفتار، گفتار، سازمان ذهنی و شخصیت شازده کوچولو و شخصیت‌های همسو و مثبت داستان و تصاویر ثابت می‌کند که این اثر تحت تأثیر نگرة پدیدارشناسی نگاشته شده است: تأکید بر نیروی طبیعی شناخت کودک، گذر از ظاهر(قشر) و تأکید شازده کوچولو بر پنهان بودن اصل، عدم انطباق دو تصویر کلاه و صندوق با مدلول مورد نظر، نقد آگاهی و توجه دادن خواننده به بازشناسی پدیده‌های طبیعی و اجنماعی از نشانه‌های این نگرة است. همچنین کنش اهلی کردن، مکان‌های نمادین داستان مانند سیاره و ستاره، افریقا، جنگل طبیعی، صحرا، آبادی و تعبیراتی مانند تنهایی نیز تحلیل پدیدارشناختی دارند.