بررسی قصص قرآنی با توجه به قاعده سیاق (دیدگاه عابد الجابری و علامه طباطبایی)

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم و معارف، دانشگاه علوم و معارف قرآن‌کریم

2 طلبه سطح 4، حوزه رفیعه المصطفی

3 استادیار گروه علوم و معارف، دانشگاه علوم و معارف قرآن‌کریم

doi
10.48311/QHTS/qhts.2026.118246.82913
چکیده

این مقاله به بررسی «قصص قرآنی» با تمرکز بر قاعده محوری «سیاق»، بر اساس آراء عابد الجابری و علامه‌طباطبایی می‌پردازد. هدف این پژوهش، توصیف ماهیت و کارکرد قصص قرآنی و همچنین تبیین ویژگی‌های داستان‌های قرآنی از منظر جابری و ارزیابی آن‌ها در مقایسه با دیدگاه علامه‌طباطبایی است. پرسش اصلی این است که تمایز رویکرد این دو متفکر در فهم قصص قرآنی با اتکا به قاعده سیاق چیست؟ و کدام رویکرد بازنمایی دقیق‌تری از واقع‌نمایی قصص قرآنی ارائه می‌دهد؟ روش تحقیق در این مطالعه، توصیفی-تحلیلی بوده و با تکیه بر آثار تفسیری هر دو متفکر، وجوه تمایز و نقاط قوت و ضعف دیدگاه‌هایشان آشکار شده است. مهم‌ترین یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو مفسر بر نقش تعیین‌کننده سیاق در درک پیام قصص قرآنی اتفاق‌نظر دارند. جابری قصه‌ها را برهان و دلیل در بستر سیاق مرتبط می‌بیند که نقشی اقناعی و هدایت‌گر بر پایه آگاهی‌های تاریخی و فرهنگی مخاطب زمان نزول، دارند. او بر این اساس پنج ویژگی برای قصص قرآنی برمی‌شمرد: ضرب‌المثل بودن، اکتفا بر جوهر و محتوا، حقیقت تاریخی، بررسی بر حسب ترتیب نزول و گروه‌بندی و مرحله‌بندی. در مقابل، علامه‌طباطبایی نیز با تأکید بر اتصال قصص به موضوع و سیاق آیات، آن‌ها را در خدمت موعظه و تنزیل آموزه‌های الهی و مرتبط با مضمون کلی آیات می‌داند.