کاربست الگوی وینه و داربلنه در ترجمه ی قرآن کریم (بررسی موردی ترجمه های نعمت الله صالحی نجف آبادی، محمدعلی کوشا و کریم زمانی)

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا همدان

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا همدان

3 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا همدان

doi
چکیده

طی سالیان اخیر نظریه­ های ترجمه با هدف نظام­ مندیِ نقد ترجمه در قالب یک چارچوب مدون جهت ارزیابی ترجمه­ های قرآن استفاده شده­اند. نظریه ­پردازان ترجمه نیز با دیدگاه ­های متفاوت و گاه مشابه توانسته ­اند در این عرصه مؤثر واقع­ ­شوند. از این میان ژان پل وینه و ژان داربلنه در سال 1958 کتابی با عنوان «سبک ­شناسی تطبیقی فرانسه و انگلیسی» منتشر کردند که بعدها به منبع مهمی برای ترجمه­ پژوهان تبدیل ­شد. وینه و داربلنه در این اثر به معرفی تکنیک­ هایی پرداختند که هر مترجمی ناگزیر از آنها بهره می­برد. پژوهش حاضر پس از تبیین این تکنیک­ها و زیرشاخه­ های آن­ها، با روش توصیفی تحلیلی و مقابله­ ای به کیفیت کاربست آنها در ترجمه­ های سه مترجم قرآن کریم (صالحی، زمانی و کوشا) می ­پردازد و هدف از آن، تبیین چگونگی و میزان کاربرد الگوی ترجمه وینه و داربلنه در ترجمه­ های مورد بررسی است. یافته­ های پژوهش در پنج جزء پایانی قرآن کریم نشان می­ دهد؛ مترجمان با توجه به قداست متن قرآن و ویژگی­ های زبانی خاص آن، از ترجمه تحت­ اللفظی -که یکی از مؤلفه ­های ترجمه مستقیم است- بیش از سایر مؤلفه ­ها بهره برده ­اند. از سوی دیگر، تکنیک جابجایی (تغییر صورت) – به ­عنوان یکی از مؤلفه ­های ترجمه غیرمستقیم- به سبب تفاوت ساختار دستوری دو زبان عربی و فارسی، پس از ترجمه تحت­ اللفظی بیشترین بسامد را دارد؛ تکنیک غیرمستقیمِ همانندسازی نیز به سبب اشتراکات فرهنگی میان دو زبان و نیز ممنوعیت دخل و تصرف بیش از حد در قرآن، نسبت به سایر مؤلفه ­ها، بسامد کمتری دارد. از میان مترجمان یادشده، زمانی و کوشا بیش از صالحی، از روش­های ترجمه غیرمستقیم بهره برده ­اند.