مرکزیت‌زدایی گفتمان پسامدرن از کلان‌روایت‌ها در آثار محمدحسن شهسواری

نویسندگان

1 زبان و ادبیات فارسی/دانشکده ادبیات و علوم انسانی/دانشگاه شهیدبهشتی/تهران/ایران/

2 زبان و ادبیات انگلیسی/ دانشکده ادبیات و علوم انسانی/دانشگاه شهیدبهشتی/تهران/ایران/

3 زبان و ادبیات فارسی/دانشکده ادبیات و علوم انسانی/دانشگاه شهیدبهشتی/تهران/ایران/

doi
10.48311/lcq.2026.116943.82705
چکیده

مرکزیت‌زدایی پسامدرنیسم از کلان‌روایت‌ها، تنها منحصر به متن نیست؛ بلکه در فضایی گفتمانی با رویکردی ترکیبی از متن تا عمل اجتماعی گسترده شده‌است. بنابراین، داستان‌های پسامدرن می‌توانند به عنوان مجموعه‌ای از کنش‌های گفتمانی در سطوح مختلف نسبت به انواع کلان‌روایت‌ها مطالعه شوند. در این پژوهش کوشش شده‌است با فاصله گرفتن از مطالعات موردی و با الهام گرفتن شیوۀ دورخوانی مورتی و الگوی سه بعدی گفتمان فرکلاف، «فضای گفتمانی» آثار محمد حسن شهسواری نقد و نسبت آن در سه سطح متن عمل گفتمانی و عمل اجتماعی با انواع کلان‌روایت‌ها، ترسیم شود. نتایج به دست آمده نشان می‌دهد بروز مرکزیت‌زدایی از متن نسبت به سطوح دیگر پررنگ‌تر است. از طرفی تعادل شبکۀ ارتباطی تا حدودی میان عناصر سه‌گانۀ نویسنده ـ متن ـ خواننده از مرکزیت مطلق یکی از آنها فاصله گرفته‌است؛ اما همچنان توجه به کنش فعالانۀ خواننده ضعیف‌تر است. همچنین در سطح اجتماعی اگرچه نسبت به کلان‌روایت‌های نهاد ادبی و سیاسی کنش‌های تقابلی مشاهده می‌شود؛ اما در مجموع نه تنها شهسواری و آثارش؛ بلکه خوانندگان او نیز با توجه به موقعیت اجتماعی‌شان هنوز در اسارت باور به بسیاری از انواع کلان‌روایت‌ها نمی‌توانند از آنها عبور کنند و همچنان مواردی چون مردسالاری، ارزش‌های دینی و خانوادگی و سنت را تقویت می‌کنند، البته با در نظر گرفتن این تفاوت که در مجموع کنش نسبت به این نوع کلان‌روایت‌ها در میان خوانندگان دانشگاهی به دلیل اتکای نظری آنان بر «متن» کمرنگ‌تر است؛ در حالی که در میان اهالی مطبوعات این مسأله تا حدودی متعادل‌تر است.