خوانشِ لاکانیِ «چاه بابل» و «وردی که بره‏ها می‏خوانند» از رضا قاسمی

نویسندگان

1 محمد علی محمودی: استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان

2 دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان

doi
10.48311/lcq.2026.108599.0
چکیده

این پژوهش با اتکا به نظریة روان‌کاوی ژاک لاکان (سه‌ساحتیِ خیالی، نمادین و واقع) به تحلیل سوژه در دو رمان چاه بابل و وردی که برّه‌ها می‌خوانند اثر رضا قاسمی می‌پردازد. با روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد بینارشته‌ای (ادبیات ـ روان‌کاوی)، سازوکارهای شکل‌گیری، فروپاشی و تعلیق هویت در شخصیت‌های مهاجر این آثار واکاوی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد هر دو رمان، سوژة لاکانی را به‌مثابۀ موجودی «تقسیم‌شده»، «بیگانه‌سازی‏شده در زبان» و درگیر با فقدان بنیادین بازمی‌نمایانند. در چاه بابل، مندو (قهرمان اصلی) از طریق ژوئیسانسِ خودویرانگرِ آواز و وابستگی به ابژة میلِ دست‌نیافتنی (فلیسیا)، در نظم نمادینِ جامعۀ ایران و پاریس (جامعة طردکننده) محبوس می‌شود. نابینایی نهایی او، هجوم امر واقع و فروپاشی ساحت نمادین را عینیت می‌بخشد. در وردی که برّه‌ها می‌خوانند راویِ مهاجر با سه گفتمان متعارض (مذهبی، ملی، استعماری) به‌مثابۀ «دیگری بزرگ» مواجه است که صداهای آن‌ها در قالب «گردبادی در سینه» بحران هویتی او را تشدید می‌کند. فانتزی بازگشت به زهدان و توهم ارباب ‌بودن در بیمارستان، مکانیسم‌های دفاعی در برابر تهدیدِ امر واقع (کوری) است. پژوهش حاضر با پیوند مفاهیم کلیدی لاکان با روایت‌های مهاجرتی، الگویی نوین برای تحلیل ادبیات داستانی معاصر ایران ارائه می‌دهد و اثبات می‌کند بحران هویت در این آثار، صرفاً محصول مهاجرت فیزیکی نیست، بلکه پیامدِ ساختاریِ «اسارت در زبان» و تعلیقِ سوژه در شکاف‌های ساحت‌های سه‌گانه است.