بازتعریف مفاهیم ژک لکان در ساختار عرفان

نویسندگان

1 دانشگاه شیراز

doi
10.48311/lcq.2026.108618.0
چکیده

    این پژوهش به واکاوی تطبیقی مفاهیم بنیادین روان‌کاوی ژک لکان و تجربه‌های عرفانی در سنت اسلامی می‌پردازد و می‌کوشد نشان ‌دهد که چگونه دو دستگاه معرفتی به‌رغم تفاوت‌های هستی‌شناختی و زبان‌شناختی، در سطح ساختارهای دلالتی و تجربی هم‌پوشانی‌ها و توازی‌هایی می‌یابند. مسئلۀ محوری مقاله بر فقدان به‌مثابۀ نیروی میل در روان‌کاوی و فقر به‌مثابۀ افق سالک در عرفان متمرکز است؛ جایی که میل، ژوئیسانس، ابژۀ کوچک، دیگری بزرگ و سایر مفاهیم لکانی در آینه‌ای تطبیقی با مقولات شوق، فنا، ذکر، سکر، مکر و ادب سلوک بازخوانی می‌شوند. روش کار، خوانش هم‌کنارانۀ مفاهیم سنتی صوفیانه درپرتو واژگان لکان است، به‌نحوی که نه مفاهیم تقلیل یابند و نه هم‌ارزی مکانیکی تحمیل شود، بلکه هر دستگاه در نسبت‌با دیگری محدودیت‌ها و کوری‌های خویش را آشکار کند. یافته‌ها نشان‌ می‌دهد که شریعت و ادب طریقت را می‌توان معادل کارکرد «نامِ پدر» و «امر نمادین» دانست؛ اشتیاق بی‌پایان و سوز عاشقانه درقالب یار پنهان، کارکردی مشابه با ابژۀ کوچک دارد و تجربه‌های حدی فنا و حیرت با برهم‌ خوردن انسجام سوژۀ منقسم در روان‌کاوی هم‌ارز‌ند. به این اعتبار، عرفان افق تلئولوژیک فقدان را برجسته ‌می‌کند، درحالی ‌که لکان بر منطق ساختاری آن صحه می‌گذارد. نتیجۀ مقاله آن است که رویارویی میان این دو دستگاه، هم فهم متقابل را میسر می‌کند و هم به بازتعریف مفاهیم مرکزی هریک در افق گفتمان معاصر یاری می‌رساند.