استعارههای بدن در عاشقانههای شاملو
نویسندگان
1 دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد
2 عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.48311/lcq.2025.108590.0چکیده
بدن دال مرکزی رخدادهای عاشقانه در اشعار شاملوست. ابژۀ بدن ما را به طرحوارههای ذهنی شاملو دربارۀ عشق میرساند. پس از استخراج استعارههای عشق در سرتاسر آثارش، چهار دورۀ شاعری برای او تعیین کردیم. این دورهها در عین تداخل نسبی، حاکی از گسستها و چرخشها در ذهنیت عاشقانۀ اوست. وجه تمایز این مقاله در تمرکز بر استعارههای بدن است و دورهبندی زندگی هنری او نیز بر همین اساس صورت گرفته است. شاملوی نخست گرایش چندانی به عشق بدنمندانه ندارد، شاملوی دوم سعی میکند میان عشق بدنمندانه و اندیشههای سیاسی ـ اجتماعی تناسب و توازن ایجاد کند. او در این مرحله تدریجاً از ذهنیت عاشقانۀ سنتی به طرف ذهنیت عاشقانۀ مدرن تغییر مسیر میدهد. شاملوی سوم در صدد تلفیق دو ساحت عاشقانهپرازی و سیاسیسرایی است و سرانجام به شاملوی چهارم میرسیم که در جدال میان عشق و مرگ دست و پا میزند. این جدال تا آخرین روزهای بودن و سرودن در ذهن و زبانش جریان دارد.