بازنمایی نیروهای قدرت در ادبیات نمایشی دهۀ 1340: مطالعۀ موردی نمایشنامههای «آی بیکلاه، آی باکلاه» و «دیکته»
نویسندگان
1 گروه پژوهش هنر، دانشکده پژوهشهای عالی هنر و کارآفرینی، دانشگاه هنر اصفهان
2 گروه نمایش، دانشکده سینما و تئاتر، دانشگاه هنر تهران
3 دانشیار گروه پژوهش هنر، دانشکده مطالعات عالی هنر و کارآفرینی، دانشگاه هنر اصفهان، ایران.
doi
10.48311/lcq.2025.108562.0چکیده
واکاوی و بررسی متون نمایشی با درنظر گرفتن شرایط مؤثر بر شکلگیری آنها، امری است که بینشی بهتر و نگاهی درستتر از فضایِ درونی درام بهدست میدهد. قطعاً در ایجاد هر نمایشنامه، مشخصههای مهمی نقش دارند؛ از عناصر واژگانی ـ زبانی گرفته تا شرایط اجتماعی ـ سیاسی، خصوصاً مناسبات قدرت و اثرگذاری ایدئولوژی حاکم بر ذهنیت نویسنده. چگونگی بازنمایی نیروهای قدرت موضوعی است که پژوهشگران عرصههای گوناگون و بهطور خاص، تحلیل گفتمان انتقادی، همواره به آن پرداختهاند. پژوهش حاضر بر آن است چگونگی این بازنمایی را در آثار یکی از شناختهشدهترین نویسندگان ایرانی، بهعنوان نمونهای از گفتمان سیاسی چپ، که گفتمان سیاسی غالب در میان روشنفکران پس از شهریور 1320 است، بررسی کند. از میان آثار این دوره، نمایشنامههای «دیکته» و «آی بیکلاه، آی باکلاه» نوشتۀ غلامحسین ساعدی انتخاب شد، چراکه از مهمترین دغدغههای غلامحسین ساعدی بهعنوان یک روشنفکر، آگاه کردن مردم نسبت به جهل و خرافۀ موجود و رهایی ایشان از یوغ دیکتاتوری داخلی و استعمار خارجی است. مشخصاً این پژوهش، مترصد آن بوده تا به بازنمایی نیروهای قدرت بپردازد و نوع تقابل ایشان با یکدیگر را با استفاده از شیوۀ مذکور معین سازد. نتایج حاصل از تحلیل آثار در چارچوب رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، گویای آن است که در سپهر ادبی ـ سیاسی ایران سالهای 1340 و 1350، عنصر قدرت نقش مهم و برجستهای را در غالب شدن یک گفتمان، در میان گفتمانهای حاضر بازی میکند.