راهبری نقد در دوران مدلهای زبانی بزرگ (دربارۀ نقد و داوری علمی در عصر هوش مصنوعی و پیشنهاد یک چارچوب)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری رشتۀ زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.48311/lcq.2025.117474.82714چکیده
اهلیان قلم، غالباً به این انگاره باور دارند: «تألیف مستقل»؛ یعنی آدمی در فرایند خلق معنا شریکی برنمیتابد. البته برخی، تأثیر و تأثر متنها را بر هم گوشزد کرده و شکافی در این انگاره درانداختهاند که هرچه هست بینامتنیت است. با این حال، همچنان اتفاقنظری درمورد «انسانیبودن» این تألیف وجود دارد. درواقع انسان/انسانها در تألیف خودبسندگی دارند. پس ابزارها چه؟ قلم، کاغذ، صفحهکلید، نمایشگر و... در میان این تألیفِ خودبسنده چه میکنند؟ اندامهای بسطیافتۀ بیرونی ما هستند؟ اگر چو چشم و گوش، با ما همکاری نکنند و چشم و گوش ما نباشند چه؟ موشواره را تکان میدهیم و جابهجا نمیشود، جوهر خودکار تمام میشود، قلم میشکند، ویرایشگر word بالا نمیآید، جستوجوگر گوگل درحال بهروزرسانی است و...، در چنین وضعیتی که ابزارها با ما همکاری نمیکنند، تألیف چگونه میتواند تحقق یابد؟از نخستین خطهای سنگنبشتهها که دست و چوب و آهن و سنگ در آفرینش معنا شریک بودند، تا قلم که اندیشه را در مسیر خطی خود هدایت میکرد، و از ماشین چاپ که با دگرگونساختن اقتصاد کلام، مفهوم حق تألیف را ایجاد کرد تا امروز که مدلهای زبانی بزرگ هوش مصنوعی در تولید و ارزیابی نوشتهها مشارکت میکنند، ما شاهد «هممؤلفی انسان و ابزار» و تحولی مداوم در نحوۀ توزیع عاملیت میان این دو بودهایم. اگر چنین است، پس چگونه در طول سالیان دراز، کمتر متوجه آن شدهایم؟ در یک سهلانگاری تاریخی بهسر میبردهایم یا همواره با تسامح واژۀ تألیف را به کار بستهایم؟ آیا بسیطبودن ابزارها باعث شده از عاملیت آنها چشمپوشی کنیم؟ و نیازمند ظهور ابزارهایی پیچیده بودیم که بتوانند به کنش ما واکنشی حسابشده دهند، و بدینطریق ما را متوجه خود کنند؟ هرچه هست، گستره و اثر ابزارهای دیجیتال به سطحی رسیده که دیگر نمیتوان مرز مشخصی میان عاملیت انسانی و ابزارش (در اینجا ماشین) ترسیم کرد. این وضعیت که نشان از گذار «انسان چاپی»1 (=انسان در دوران تسلط پارادایم چاپ) به «انسان پساچاپ» (انسان در دوران تسلط پارادایم دیجیتال) دارد، بحرانها و چالشهای متعددی پیش روی ما قرار داده است.