بررسی تطبیقی رئالیسم انتقادی در داستان های مصطفی لطفی منفلوطی و محمدعلی جمالزاده

نویسندگان

1 دکترای زبان و ادبیات عرب، عضو هیئت علمی دانشگاه شهیدبهشتی

2 دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی

doi
چکیده

رئالیسم بیان واقعی زندگی است و نویسنده رئالیسم به تصویر مشاهدات بسنده نمی­کند؛ بلکه همواره عوامل و شرایط اجتماعی را درنظر می­گیرد. در رئالیسم انتقادی، نویسنده به انتقاد از روابط انسان و محیط از یک‏ سو و انسان و جامعه از سوی دیگر در یک نظام همت می­گمارد. منفلوطی و ‏جمالزاده دو نویسنده شهیر معاصر هستند که بازتاب واقعیت­های خارجی زندگی در بسیاری از نوشته­های آنان مشهود است. جمالزاده در آثار مهمی، تحت­ تأثیر اندیشه رئالیسم انتقادی، واقعیات و عینیات جامعه را بیان کرده است. وی در داستان­هایش با زبانی ساده و گاه محاوره‏ای به بازنمایی جزئیات مشکلات طبقات متوسط و بالاتر از آن و تشریح مسائل زندگی و اوضاع فرهنگی و اجتماعی روی آورده است. منفلوطی نیز در داستان­های خود با زبانی ساده و روان، واقعیت­های پیرامونش را به سبک رئالیستی و با نگاهی انتقادی بیان کرده و تصویرگر تضادهای اجتماعی جامعه آن روز مصر شده است. بر این اساس، مقاله حاضر برآن است تا با روش توصیفی­ ـ تحلیلی، بازتاب رئالیسم انتقادی را در داستان­های این دو نویسنده، با محوریت شخصیت و پی‌رنگ، مورد بررسی قرار دهد. منفلوطی و جمالزاده هر دو در داستان­های خود، شخصیت­های تیپیک را برای انتقاد از جامعه انتخاب کرده‌اند؛ با این تفاوت که تیپ­های شخصیتی داستان­های منفلوطی بیشتر از طبقه فقیر و پایین و متوسط جامعه و تیپ‌های شخصیتی داستان­های جمالزاده اغلب از طبقه متوسط و بالاتر هستند. زبان منفلوطی در پرداختن به واقعیات عصر همراه با آه و ناله، شکایت و گاه نصیحتگری است و زبان جمالزاده تندو تیز، نیش‌دار، گزنده و گاه تمسخرآمیز.