استعاره و زمان تحلیل تقارن یا عدم تقارن فرایند استعاره برمبنای مفهوم زمان در نظریۀ نسبیت

نویسندگان

1 پژوهشکدۀ تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سمت)

2 دانشجوی دکتری پیام نور تهران

3 دانشگاه آزاد خوراسگان

doi
چکیده

استعاره ـ در معنای عام خود ـ هرگونه انتقال معنا از چیزی به چیز دیگر است. آشکار است که بخش بزرگی از مطالعات انسانی (از مطالعات حوزۀ زبان و ادبیات تا مطالعات روان‎شناختی، فلسفی و جامعه‎شناختی) بررسی شیوه‎های این انتقال معنا و مطالعۀ چگونگی آن است. در مطالعات زبانی مربوط به استعاره، درباب شیوۀ انتقال معنا از واژه یا عبارت «پایه» به جانب واژه یا عبارت «هدف»، دو رویکرد وجود داشته است: رویکردی که فرایند تشکیل استعاره را متقارن می‎داند و اصحاب آن معتقدند طرفین استعاره (پایه و هدف) نقش متوازن یا خنثایی را در فرایند استعاره ایفا می‏کنند؛ رویکرد دوم از نظرگاهی مخالف، فرایند استعاری را جهت‎دار می‎داند و به‌باور طرفداران آن، در این فرایند واژه یا عبارت پایه نقش بیشتری دارد و معنای خود را به هدف تحمیل می‎کند. در مقالۀ حاضر، پس از مرور اجمالی آرای اندیشمندان رویکردهای مذکور، به این پرسش اساسی پرداخته‎ شده که چه عواملی بر متقارن یا نامتقارن بودن فرایند استعاره اثر می‌گذارد. برای پاسخ به این پرسش، ضمن پیش چشم نهادن فرضیۀ تأثیر «زمان» و بهره‎گیری از برخی مفاهیم نظریۀ نسبیت عام انیشتین (فضا ـ زمان، جهان‎خط، گرانش و تانسور) کوشیده‎ شد نقش عامل «زمان» در ایجاد نیروی گرانشی در فضا ـ زمانِ ذهن نشان داده شود. کیفی‎گرایی و سیالیت یافته‎های نظریۀ نسبیت درباب «زمان» و سازگاری آن با منظر مطالعاتی مقاله حاضر دربارۀ زبان و ذهن، تنها دلیل انتخاب این نظریه بوده است. درنهایت این نتیجه به‌دست آمد که عامل «زمان» در نامتقارن بودن فرایند استعاره می‎تواند اثرگذار باشد: هرچه واژه یا عبارت پایه آشناتر باشد (به تعبیر دیگر، قدیمی‎تر باشد)، نیروی گرانشی بیشتری دارد و بیشتر می‎تواند معنای خود را بر هدف فرافکند و معنای آن را تحت تأثیر قرار دهد.