کاوشی پیرامون بی اشتیاقی دانش آموزان دوره دوم متوسطه به مطالعات فلسفی: یک مطالعه داده بنیاد
نویسندگان
1 گروه روان شناسی و مشاوره، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
2 . گروه آموزش علوم اجتماعی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
doi
10.22099/jcr.2025.8242چکیده
هدف این پژوهش، مطالعه کیفی علل و زمینههای عدم تمایل دانش آموزان دوره دوم متوسطه به مطالعات فلسفی است. روش پژوهش از نوع کیفی بوده و با شیوه نظریه داده بنیاد انجام شده و تلاش بر این است تا با بهرهگیری از مصاحبه عمیق، فرآیند ایجاد انگیزش مطالعات فلسفی بواسطه واحد یادگیری آموزش فلسفه در دوره متوسطه دوم را شناسایی کند. مشارکتکنندگان این پژوهش 25 نفر از معلمان شهر تبریز هستند که به روش نمونهگیری مبتنی بر هدف انتخاب شدند. فرآیند نمونهگیری تا اشباع اطلاعاتی ادامه پیدا کرد. یافتههای حاصل از مصاحبههای مشارکتکنندگان نشان میدهد که مقولههای نقص در فرآیند کاوشگری و بسط مهارتها، عدم توسعه مهارتهای دانشآموزان و بیتوجهی به ظرفیت تخصصی معلمان به مثابه شروط علی و مقولههای عدم بسترمندی آموزش فلسفه در آموزش و پرورش، ضعف در کیفیت آموزشی واحد یادگیری فلسفه و عدم احساس نیاز به آموزش فلسفه به عنوان شرایط زمینه ساز بی انگیزگی دانشآموزان به مطالعات فلسفی است. تحلیل داده های حاصل از مصاحبهها همچنین حاکی است که مقولههای کالاییشدن آموزش و پرورش، تسلط آموزشهای سنتی و پولی شدن آموزش شروط مداخلهگر است. مشارکتکنندگان مقولههای مطلوبیت ساختار و تعاملات آموزش و پرورش، بهبود محیط آموزشی و توجه به شیوه های فعال در آموزش فلسفه را به مثابه استراتژیهای ایجاد انگیزه در دانشآموزان برای مطالعات فلسفی دانستند. مقوله های فرهیختگی دانشآموزان، تبلور خردمندی و زیست اخلاقی دانشآموزان از منظر مشارکت کنندگان پیامدهای انگیزش مطالعات فلسفی دانشآموزان است. مقوله محوری در این پژوهش مفهوم هژمونی سیستماتیک نظام بازاری بر آموزش و پرورش است.