سیاستها، راهبردها و برنامه ریزی منطقه ای ایالات متحد آمریکا در غرب آسیا
نویسندگان
1 دانشیار گروه روابط بین الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشجوی دکترای رشته روابط بین الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استادیار گروه روابط بینالملل، دانشکده حقوق، الهیات وعلوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22034/jgeoq.2022.342000.3705چکیده
چالشهای امنیتی در غرب آسیا بهواسطه زوال قابلتوجه ساختار امنیتی از سال 2003 تعریف میشود. تحولات سیاسی و امنیتی که به دنبال یک خلأ سیاسی و امنیتی در کنار تغییر در توازن قدرت در منطقه رخ داد موجب شد قدرتهای بینالمللی و بازیگران منطقهای با چالشهای جدید و تهدیدهای بیسابقه در همه سطوح (داخلی، منطقهای و بینالمللی) مواجه شوند. در بسیاری از موارد چالشهای امنیت توسط قدرتهای فرا منطقهای حفظ شده است. بزرگترین و طولانیترین مداخله اخیر در منطقه بیشک مداخله آمریکا در عراق بعد از براندازی صدام و جدیدترین آن حضور ائتلاف آمریکایی در سوریه بوده است. در هردوی این موارد رژیم امنیتی تضمینکننده امنیت منطقه صورت نگرفت و معمای امنیت پیچیدهتر هم شد... همچنین رویکرد رئالیستی و نوع نگاه نظامی هم تاکنون پاسخی برای بحران امنیت نتوانسته تهیه کند. بهترین و بارزترین شرح این مسئله را میتوان به دخالتهای نظامی در عراق و سوریه دید که نهتنها به ثبات بلندمدت منجر نشد، بلکه تنشهای جدیدی سر باز کرد و عملاً آنها را به کشورهایی چندپاره تبدیل کرد. از طرفی قدرتهای فرا منطقهای در حوزه مسائل نظامی تلاش داشتهاند تا بازار تسلیحات خود را در میان طالبانهمیشگی آنها در منطقه تأمین کنند. در گفتمان واقعگرایی، این فرضیه که معضل امنیتی یک دولت با به حداکثر رساندن قدرت نظامی حل خواهد شد، با این مشکل روبهرو میشود که همه کشورها نمیتوانند به یک اندازه رشد کنند و اگر امنیت یک کشور به ضرر و هزینه کشور دیگری تأمین شود، نتیجهای جز بحران امنیت نخواهد داشت.