کانونهای جغرافیایی مدیریت جریان سرمایه در مقیاس جهانی و ظهور مفهوم نقاط استراتژیک مالی
نویسندگان
1 دانشیار جغرافیای سیاسی، دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشیار جغرافیای سیاسی، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران
3 استاد جغرافیای سیاسی، دانشگاه تربیت مدرس
4 استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه یزد
doi
10.22059/jhgr.2014.50590چکیده
اندیشمندان ژئوپلیتیک طی سدۀ گذشته، همواره درصدد بودهاند که به فراخور شرایط طبیعی و انسانی مناطق مختلف و با ارائۀ استدلالهای لازم، اهمیت سیاسی برخی کانونها و نقاط جغرافیایی را پُررنگتر کرده و سیاستمداران را برای نفوذ، تسلط و مدیریت اینگونه فضاها، ترغیب کنند. بدیهی است اهمیت سیاسی مکانها و فضاهای مختلف در طول زمان ثابت نبوده و بهویژه، ممکن است تحت تأثیر عوامل انسانساخت، دچار ارتقا و دگرگونی شود. در این راستا، توسعۀ فزایندۀ جهانیشدن و شبکهایشدن فعالیتهای اقتصادی، سبب اهمیتیافتن نهادهای مدیریت جریانهای سرمایه و پول در مقیاس جهانی و مکانهای استقرار آنها شده است؛ زیرا این نهادها پتانسیلها و تواناییهای فزایندهای در تأثیرگذاری بر دیگر مکانها و فضاهای جغرافیایی دارند و با توجه به وابستگی روزافزون حکومتها به آنها، اهمیت فزایندهای برای آنها تصور میشود. در نوشتار پیش رو، این پرسش مطرح است که آیا امکان تطبیق تعریف مفهوم مکان و فضای استراتژیک با مکانهای کنترل و مدیریت جریانهای سرمایه و تولید در مقیاس جهانی وجود دارد؟ در سیر انجام این پژوهش، کوشششده با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، این نهادها در دو قالب نهادهای مالی ـ اقتصادی جهانی و شرکتهای چندملیتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و سپس شاخصهای استراتژیک این مکانها و نقاط با تعریف مفهوم مکان و فضای استراتژیک تطبیق داده شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که امروزه نقاط راهبری و مکانهای راهبری و هدایت جریان سرمایه با توجه به گسترش فزایندۀ فرایند جهانیشدن اقتصاد و عملکردی که در این فرایند برعهده دارند، از اهمیت استراتژیک برخودارند و میتوان آنها را بهمثابۀ مصادیق جدیدی از مفهوم مکان و فضای استراتژیک پذیرفت.