سازمان فضایی در نظام شهری ایران با استفاده از تحلیل جریان هوایی افراد

نویسندگان

1 استادیار برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس

2 استادیار مهندسی راه و ترابری، دانشکدۀ مهندسی عمران و محیط زیست، دانشگاه تربیت مدرس

3 کارشناس ارشد برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای، دانشگاه تربیت مدرس

doi
10.22059/jhgr.2014.50597
چکیده

مطالعۀ سازمان فضایی نظام‌های شهری و به‎طور خاص روابط بین شهری، در زمینۀ برنامه‌ریزی شهری و علوم منطقه‌ای، مدت مدیدی است که جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است. اغلب پژوهش‌ها در این خصوص، برخاسته از رهیافت اندازه‌مبنا، معطوف به سطح تمرکز فعالیت‌ها در یک مکان است، درحالی‌که رهیافت تعاملی و شبکه‌مبنا در چهارچوب نگرش‌های نوین، پیوستگی و ارتباطات متقابل بین مکان‌ها را در مطالعۀ سازمان‌یابی فضا مورد توجه قرار داده و ایده‎پردازی روابط متقابل بین شهرها را در تقابل با پذیرش چیدمان سلسله‌مراتبی از فضا قرار می‌دهد که در نظریه‎های سنتی پذیرفته شده بود. از این رهگذر، سازمان‌یابی شهرها را متأثر از آرایش فضایی روابط آنها در فضای جریان‌ها می‌داند، درحالی‌که اغلب پژوهش‌های صورت گرفته در مطالعۀ ساختار نظام شهری کشور، به استفاده از ویژگی‌های مکانی نقاط معطوف بوده و توجه کمتری به استفاده از داده‌های جریانی در چهارچوب رهیافت شبکه‌مبنا و سازمان‌یابی ارتباطی شده است. به همین دلیل در این پژوهش کوشش شده تا با بهره‌گیری از جریان هوایی افراد در سال 1385 و ابزار تحلیل شبکه، سازمان و پیکره‌بندی فضایی حاکم بر نظام شهری کشور تعریف و نتایج به‎دست آمده از آن‌ با سلسله‌مراتب شهری مبتنی بر رهیافت اندازه‌مبنا (ناشی از تعداد جمعیت شهرها در سال 1385) مقایسه شود. نتیجۀ به‎دست‎آمده از تحلیل تعاملات فضایی در قالب پنج مؤلفه، حاکی از آن است که ساختار فضایی حاکم بر نظام شهری کشور، به‎سبب شدت تمرکز و تسلط شهر تهران و محدودیت سازمان‌یافتگی و تعدد شهرها در سطوح فضایی بالاتر، تک‎مرکزی، ناهمبسته، متمرکز و متقارن است؛ به‎طوری که تنها دو سطح، یکی مشتمل بر تهران و دیگری مشتمل بر شهرهای پیرامونی قابل‌ردیابی است. همچنین مقایسۀ سلسله‌مراتب تحلیل شبکه‌مبنا و اندازه‌مبنا از ناهمخوانی نتایج این دو رهیافت با یکدیگر حکایت دارد.