چالشهای تفکیک دانشآموزان تیزهوش و سرآمد: رویکرد ترکیبی
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی، گروه علوم تربیتی، دانشگاه شهید چمران اهواز
2 دانشیار گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید چمران اهواز
3 استاد گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید چمران اهواز
doi
10.22099/jcr.2019.5222چکیده
توجه به دانشآموزان نخبه و ممتاز یکی از ایدههای کانونی نظام تعلیم و تربیت هر جامعه است. هدف پژوهش حاضر، ارزشیابی چالشهای تفکیک دانشآموزان تیزهوش و سرآمد از دانشآموزان عادی میباشد. در این پژوهش روش آمیخته اکتشافی به کار گرفته شد. در بخش کمی، از روش توصیفی و در بخش کیفی، از روش مطالعه موردی کیفی استفاده شد. جامعهی آماری در بخش کمی، دبیران، دانشآموزان و والدین آنها در کلیهی مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی و تعداد 4 مدرسه عادی در استان بوشهر بود که 70 نفر از دبیران، 260 نفر از دانشآموزان و 70 نفر از والدین با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای ساده انتخاب گردیدند. نمونهی بخش کیفی، شامل اعضای هیأت علمی دانشگاههای شهید چمران اهواز و دانشگاه شیراز و دبیران و دانشآموزان و دانشآموختگان دبیرستانهای تیزهوشان و نمونه دولتی استان بوشهر بودند. 15 نفر از اعضای هیأت علمی که قبلاً در زمینه تحقیق، دارای مطالعات و یا پژوهشهایی بودند با روش نمونهگیری هدفمند مطلوب و 30 نفر از گروههای ذینفع (والدین، دبیران، دانشآموزان، دانشآموختگان) با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب گردیدند. ابزار پژوهش در بخش کمی، پرسشنامه محققساخته و روش گردآوری دادهها در بخش کیفی، مصاحبه نیمه ساختمند بود. برای تحلیل دادههای کمی از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی مانند تحلیل واریانس تک راهه، استفاده شد و تحلیل دادههای کیفی با استفاده از تحلیل مضمون صورت گرفت. نتایج بخش کیفی نشان داد که رویکرد تفکیک در ایران عملکرد قابل قبولی را نداشته است، اما حذف این شیوه به دلیل فراهم نبودن بستر مناسب، امکان پذیر نمیباشد. گروههای ذینفع، تفکیک از آغاز سالهای ابتدایی، منزلت اجتماعی بالاتر در سطح جامعه و دستیابی به مشاغل بالاتر را از مهمترین عوامل تسهیل کننده در مسیر مدارس استعداد درخشان و نمونه دولتی و تعریف موجود از مفهوم سرآمدی، نگرش منفی و بیاعتمادی خانوادهها نسبت به عملکرد این مدارس و شدت امتحانات داخلی را مهمترین عوامل بازدارنده بر میشمارند. مخالفین بر دلایلی مانند ایجاد نظام طبقاتی، خلاقیت کشی، ایجاد حس رقابتگرایی مخرب و موافقین نیز بر دلایلی مانند ارزشمندی پرورش نخبگان، تقاضای جامعه برای آموزش کیفیتر و نیاز کشور به شناسایی این افراد، اشاره داشتهاند. نتایج حاصل در بخش کمی پژوهش نیز نشان داد که تفاوت معناداری بین نگرش دانشآموزان، اولیاء و دبیران نسبت به ضرورت تربیتی تفکیک و کارکرد جذب وجود ندارد؛ اما در نگرش آنها به ضرورت اجتماعی تفکیک، تفاوت معنادار است. نزدیک به 60% دانشآموزان نسبت به مطلوبیت و کفایت آزمون ورودی تردید دارند و تقریباً نزدیک به نیمی از هر سه گروه معتقدند تجدیدنظر اساسی در شیوهی گزینش دانشآموزان، یک الزام است. تفاوت معناداری بین گروه های ذینفع نسبت به پرورش مؤلفههای سرمایه اجتماعی وجود دارد و تفکیک دانشآموزان تیزهوش و سرآمد از دانشآموزان عادی نتوانسته است موجب افزایش سرمایه اجتماعی دانشآموزان شود.