بررسی انتقادی «نظریه تجلی» در فرقه بهاییت و معنویت سای بابا

نویسندگان

1 استادیار فلسفه و کلام دانشگاه بین‌المللی اهل‌بیت (ع)، تهران، ایران.

doi
10.22034/kalam.2025.1192.1145
چکیده

نظریه تجلی همچون بنیادی برای مشروعیت‌بخشی به رهبران دینی-معنوی حائز اهمیت است. از این‌رو مسئله مقاله حاضر، تحلیل دو قرائت از نظریه تجلی در فرقه بهاییت و معنویت سای بابا است و اینکه این دو خوانش تا چه‌اندازه از اعتبار برخوردار هستند؟ یافته‌های پژوهش که با رویکرد کتابخانه‌ای و به شیوه‌ تحلیلی–انتقادی به دست آمده؛‌ متضمن این معنا است که هر چند «مظهریت» نزد بهاییان مرتبه‌ای همانند حقیقت نبوت دارد و تمامی پیامبران پیشین به‌عنوان جلوه‌های الاهی قلمداد می‌شوند و بها الله نیز به‌منزله جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین است و از سوی دیگر، در معنویت سای بابا نیز ابراز می‌شود که وی به‌منزله یکی از آواتارها یا تجلی‌های ویشنو است و نقش یک منجی بزرگ را ایفا کرده که در سه جسم متفاوت ظهور خواهد کرد. لکن، هر دو خوانش قائل به‌نوعی اتحاد و حلول فرد انسانی با خداوند می‌شوند. حال آنکه حلول تنها برای اجسام و اعراض ممکن است، در حالی که خدا نه جسم است نه عرض. ضمن آنکه اتحاد دو امر متفاوت محال است؛ زیرا اتحاد دو چیز که اختلافشان ذاتی و زایل نشدنی است، غیرقابل تصور و مستلزم تناقض است. از طرف دیگر، نظریه تجلی در اندیشه آنها با مسئله تناسخ مرتبط می‌شود.