پیچیدگی بازنمودی زمان‌های دستوری نسبی در فارسی به هنگام ادراک شنیداری جمله

نویسندگان

1 دانشیار دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 استادیار زبان‌شناسی. دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی، لرستان، ایران

doi
10.52547/LRR.13.2.1
چکیده

سؤال اصلی این تحقیق واقعیت روان‏شناختی پیچیدگی بازنمودی زمان دستوری نسبی در فارسی است؛ یعنی چگونگی ادراک شنیداری انواع مختلف زمان‏های دستوری نسبی فارسی. در اینجا روش تصمیم‏گیری واژگانی بیناحسی به‏کار رفته است تا نحوۀ پردازش جملات حاوی انواع زمان‏های دستوری نسبی با برنامۀ نرم‏افزاری انداز‏گیری زمان واکنش به هزارم ثانیه (dmdx ) بررسی‏ شود. چارچوب نظری مبتنی‌بر رمزگان چندبخشی/ چندگانۀ موردنظر شاپیرو (1990) در روان‏شناسی زبان و طبقه‏بندی زمانی موردنظر کامری (1985) در زبان‏شناسی است. متغیر مستقل نوع زمان دستوری و متغیر وابستۀ زمان واکنش آزمودنی‏ها به محرک دیداری است. آزمودنی‏ها 25 نفر دانشجوی 18 تا 30 ساله در دو گروه مرد و زن بوده‏اند. نتیجۀ آزمون اول نشان می‏دهد که جملات سادۀ حاوی زمان دستوری نسبی بی‏زمان (مصدر) دیر‏تر از انواع دیگر (حال کامل، گذشتۀ کامل و التزامی) پردازش می‏شوند. تبیینِ یافتۀ حاضر این است ‏که مصادر از آنجا که بی‏نشان‏ترین صورت فعلی هستند و فاقد وجه، زمان، شخص و شمار هستند شمول معنایی بیشتری دارند و دیرتر پردازش می‏شوند. نتیجۀ آزمون دوم نشان می‏دهد که زمان پردازش جملات مرکب حاوی زمان‏های نسبی مختلف تفاوت معنی‏دار با هم ندارد. به عبارت دیگر، با مرکب شدن نوع جمله تفاوت‏های معنی‏داری که در آزمون (1) قابل‌مشاهده بود ازبین رفته ‏است. این نکته نشان می‏دهد که متغیر نوع جمله نسبت‌به متغیر زمان دستوری فعل تأثیر بیشتری بر بار شناختی ذهن دارد. در این دو آزمون متغیر جنسیت آزمودنی‏ها بی‏اثر شناخته شده است. یافته‏ها را می‏توان در آموزش زبان فارسی، تدوین کتاب و تهیۀ مواد آموزشی مدنظر قرار داد.