تحلیل روانشناختی مرگ در اسکار و خانم رز

نویسندگان

1 دکترای زبان و ادبیات فرانسه- دانشگاه آزاد اراک

2 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی اراک

doi
10.22059/jor.2012.50888
چکیده

مرگ، یکی از رازناک‌ترین و بزرگ‌ترین رویدادهای زندگی است. بن‌مایةبسیاری از آثار ادبی نویسندگان جهان بر مرگ‌گریزی نهاده شده است. اما اریک امانوئلاشمیت (Eric-Emmanuel Schmitt) نویسنــدة معاصر فرانسوی، نه تنها با نفرت به مرگ نمی‌نگرد، که با نگرشی واقع‌گرایانه، می‌کوشدتا با کاربست عناصر معنوی مرگ، را به عنوان پدیداری متعارف از جهان هستی معرفیکند. اسکار و خانم رز (Oscar et la dame rose) اثر برجستة داستانی او، روایت کودکبیماری است که در آستانة مرگ است، ولی نویسنده با تسلط بر روان کودکانة او ، دنیاییخیال‌انگیز برای او می‌آفریند. از این‌روست کـه دیگر مرگ نه چهره‌ای کریه که رخساریوسوسه‌انگیز دارد. در این جستـار سعی می‌شود به تحلیل روانشناختی مرگ در این اثرداستانی پرداخته شود تا بتوان برای پرسش زیر پاسخ مناسبی یافت: در این اثر، چهعواملی در پذیرش مرگ به عنوان واقعیتی انکارناپذیر مؤثرند؟ همچنین، با بررسی رویکردهایروانی شخصیت‌های داستان، نشان خواهیم داد که اشمیت با دسته‌بندی افراد به «مرگ‌گریز»و «مرگ‌پذیر»، این مفهوم را که در فراسوی نمودهای عینی جای دارد، به عنوان پدیداریملموس و قابل درک به مخاطب معرفی می‌نمایاند.