جایگاه ادبیات غنایی در نزد برتولت برشت

نویسندگان

1 دانشگاه تهران، دانشکده زبان ها و ادبیات خارجی، دکترای زبان و ادبیات آلمانی

2 دانشگاه تهران، دانشکده زبان ها و ادبیات خارجی، دکترای زبان و ادبیات آلمانی

doi
10.22059/jor.2012.29453
چکیده

برشت در ادبیات غنایی خود در ارتباط با اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان اشعاری می‌سراید که هم بیانگر تفکر وی در تئاتر روایی است و هم خواننده را به چالش با مسایل روز وامی‌دارد. این سیر تفکر برشت در ادبیات غنایی که در این مقاله به بحث و بررسی گزارده می‌شود، گویای آن است که اشعار اولیة برشت، بیانگر گرایش‌های نیهیلیستی، آنارشیستی و اکسپرسیونیستی و به سخریه گرفتن شیوة زندگی بورژوازی است که این نمودها از ویژگی‌های نمایشنامه‌های آغازین اوست. اشعار برشت در اواسط دهة سی گرایشی مارکسیستی می‌یابد که در آن‌ها به بعد عقیدتی وی، یعنی تعمیق دیدگاه‌های مارکسیستی، توجة خاصی نشان داده شده است. برشت در دوران هجرت، برای مبارزه با حاکمیت فاشیستی شیوة جدیدی در ادبیات غنایی خود دنبال کرد و بر خلاف اشعار اولیه که مبتنی بر شعر سنتی، دارای فرم ثابت و اوزان شعری بودند، از شعر بدون قافیه و ریتم بی‌قاعده سود جست، چرا که معتقد بود، چنین اشعاری برای مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روز مناسبترند. گرچه اولین اشعار پس از جنگ جهانی دوم نیز بیانگر تفکرات سیاسی برشت بودند، اما در اواخر عمر هنری برشت، عشق نیز تا حدودی جای پایی در ادبیات غنایی وی باز کرد.