مقایسه شبکههای عصبی با روشهای دادهکاوی به منظور شبیهسازی عنصر مس؛ مطالعه موردی: پرکام کرمان
نویسندگان
1 دانشگاه صنعتی امیرکبیر
2 دانشگاه صنعتی امیرکبیر
3 دانشگاه صنعتی امیرکبیر
doi
چکیده
تجزیه و تحلیل دادهها به ما کمک میکند تا بدانیم چگونه میبایست به نتایج مورد انتظار دستیابیم، بنابراین برای دستیابی به پردازشهایی دقیقتر، لازم است تا از بین تمام روشهای تحلیل اطلاعات، هر یک که برای موضوع تحت بررسیمان مناسبتر است را انتخاب نماییم. بدین منظور جهت آنالیز نمونههای حاصله از عملیات نمونهبرداری سطحی سیستم مس پورفیری پرکام واقع در استان کرمان، تحت چهار مقدار طول و عرض نقاط نمونهبرداری، عیار عناصر مس و مولیبدن، از سه روش پرکاربرد K-نزدیکترین همسایه (KNN)، K میانگین (K-Means) و شبکههای عصبی بهره خواهیم گرفت. یکی از دیدگاههای مهم در علم دادهکاوی برای تحلیل و بررسی روی حجم زیادی از دادهها و نمونهها با مشخصههای گوناگون، دیدگاه خوشهبندی میباشد. از معروفترین الگوریتمهای خوشهبندی، الگوریتم KNN و K-Means میباشد که الگوریتم KNN بر اساس تخمین پیش میرود و روشی غیر پارامتری جهت کلاسهبندی و رگرسیونگیری و به دست آوردن روابط چندین متغیر میباشد در حالی که K-Means بر اساس یک معیار فاصله، دادهها را به K خوشه تقسیم میکند و پس از کلاسهبندی دادهها، رفتار آنها نسبت به یکدیگر را مورد تحلیل قرار میدهد. شبکههای عصبی در تشخیص الگوها و نیز زمانی که اطلاعات در دسترس برای تفسیر کافی نیستند، میتوانند ابزاری سودمند باشند. به منظور شبیهسازی و تخمین عیار مس، الگوریتمهای یاد شده با یکدیگر مورد مقایسه واقع شده و در نهایت نتایج ارائه شدهاند. در مقاله پیش رو، هدف مقایسه نتایج این سه روش به منظور تعمیم آن برای سایر پژوهشها در مواجهه با تعداد دادههای محدود و هموار ساختن مسیر برای محققین میباشد. نتایج حاصله نشان میدهد که روش KNN با ضریب همبستگی مناسبتر نسبت به شبکههای عصبی و K-Means برای تخمین عیار عنصر مس، مؤثر واقع شده است. امتیاز استفاده از روش KNN نسبت به دیگر روشهای تخمینی در مقاله پیش رو، ارائهگر الگویی مشخص و دقیق به منظور تخمین عیار در مواجهه با تعداد دادههای محدود به تصمیمگیران این صنعت میباشد.