ارزیابی انتقادی نظریۀ شکست اصلاح و درمان
نویسندگان
1 دانش آموخته دکتری حقوق کیفری و جرم شناسی و استادیار مدعو واحد تهران جنوب و واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
2 استادیار گروه حقوق جزا و جرم شناسی ، دانشکده حقوق، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 استاد گروه جزا و جرم شناسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
4 استاد، گروه حقوق جزا و جرم شناسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22034/thdad.2021.520626.1630چکیده
از دهۀ1970میلادی تا آغاز هزارۀ سوم مخالفان جرمشناسی اصلاحمدار به طرق مختلفی سعی نمودهاند با طرح ادعای ناکارآمدی رهیافتهای این الگوی جرمشناسانۀ انسانمدار بستری برای بازرخداد و بسط اندیشۀ سزاگرایی و عدالت استحقاقی مهیا سازند. بازگشت به سزاگرایی و تأکید بر شکست اصلاح و درمان قرائت اصلی در رویکرد اصولگرایان کیفریِ معاصر است که عملاً برای عبور از جرمشناسی و جایگزینسازی آن تلاش میکنند. اکنون پرسش اصلی فراروی نوشتار حاضر این است که محتوا و مستندِ اصلی نظریهی شکست اصلاح و درمان و حدود اعتبار آن چگونه است؟ فرضیهی فرارو نیز این است که این نظریه برای توجیه نگاه شکستباورانۀ خود نسبت به جرمشناسی اصلاحمدار دارای یک نظم فکری متشنج و برخوردار از ادلۀای سطحی و سیاستزده است و رویکرد آن بیش از رئالیسمِجنایی، در ظرف تخیلِ غیرمنطقی و مغالطههای سفسطیمنشانهی کلاسیک سیر میکند. یافتههای این تحقیق که به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده نشان میدهد که آرمان و ابزارهای عملیاتی جرمشناسی اصلاحباور به لحاظ منطقی و عملی فرصتهای مناسبی جهت تعدیل و مدیریت آسیبها و مشکلات نظام عدالت کیفری خصوصاً در بعد مهار معضلات ناشی از فراوانی و رهاشدگی جمعیت کیفری در دسترس جامعه قرار داده و اغلب انتقادات به عمل آمده نسبت به آن نیز مستحقِ طرد و تخطئهاند.