هنر در عرفان اسلامی به‌مثابۀ نوعی تفکر وجودی‏:با تاکید بر عرفان ابن عربی

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکترا، گروه حکمت و فلسفه و منطق، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

doi
10.22059/jrm.2024.380947.630546
چکیده

تفکر وجودی به‌مثابۀ نوعی معرفت غیر مفهومی، سیر از باطل به حق و از ظاهر به باطن دارد و در ذات خود معرفتی تأویلی است که در پی ارجاع صور و ظاهر به اصل و باطن و حقیقت آنهاست. از سوی دیگر هنر در منظر متفکران بزرگ، نه بازنمود جهان خارج و نه متعلق زیبایی‌شناسی است بلکه فتوح و ظهور حقیقت است. چنانچه هنر اصیل را بعنوان «انکشاف حقیقت» و «امری که عالمی را می‌گشاید» بدانیم، آنگاه هنر اصیل نوعی گشودگی و آشکارگی اصیل وجود خواهد بود و هنرمند کسی است که در اثر خود وجود را متجلی می‌سازد. براین اساس آنچه که وی در هنر خود آشکار می‌کند درصورتی که با روش تأویل با آن روبرو شویم و از آن کشف حجاب کنیم، عالمی خاص را بر ما آشکار می‌کند و به ما اجازه می‌دهد با سیر از ظاهر اثر هنری به باطن هنر-یعنی حقیقت وجود و تجلیات باطنی آن-قدمی در قرب به حقیقت برداریم و بر این اساس هنر همراه نوعی معرفت و بصیرت پیشینی و هم خود به‌مثابۀ نردبانی معرفتی برای متعاطی خود خواهد بود. هنر اصیل به‌مثابۀ آنچه که ساحتی از حقیقت را آشکار می‌کند و به این معنی در عرفان خصوصا عرفان ابن عربی قابل طرح خواهد بود؛ و چون سیر صعودی و معرفتی از ظاهر به باطن در ذات این هنر هست، به‌مثابۀ نوعی معرفت وجودی-حضوری هم خواهد بود. این پژوهش با روش تحلیلی-استنتاجی صورت پذیرفته‌است.