واکاوی میدان‌های معنایی و هم‌آیندهای واژه «انسان» در نهج‌البلاغه: رویکرد پیکره‌بنیاد

نویسندگان

1 دانشیار، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه میبد، میبد، ایران

doi
10.22084/nahj.2026.31688.3232
چکیده

واژه «انسان»، به عنوان یکی از کانونی‌ترین مفاهیم انسان‌شناختی در نهج‌البلاغه، نیازمند واکاوی نظام‌مند در بافت‌های معنایی و گفتمانی آن است. این پژوهش با هدف ارائه یک مدل تحلیلی جامع برای خوانش نظام‌مند این مفهوم، با اتخاذ رویکردی پیکره‌بنیاد و با بهره‌گیری هم‌افزای از روش‌های تحلیل محتوای کمّی و کیفی، به تحلیل زبانی کاربردهای واژه «انسان» در کلیه خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌های نهج‌البلاغه پرداخته است. پیوند روش‌ها و تحلیل: تحلیل پیکره‌بنیاد، زمینه‌ساز کشف میدان‌های معنایی شش‌گانه اصلی واژه شد. برای تبیین ساختار معنایی و بافت گفتمانی این میدان‌ها، از معناشناسی شناختی و استعاره مفهومی به عنوان عدسی‌های تحلیلی استفاده شد. به عنوان نمونه‌ای کانونی، تحلیل عمیق جمله «أَلا تَربعُ أیها الإِنسانُ على ظلعِک» نشان داد که میدان‌های معنایی واژه «انسان» چگونه از طریق استعاره کلان «زندگی، سفر است» و استعاره‌های فرعی مانند «گناه، انحراف از مسیر مستقیم» سازماندهی شده‌اند. این تحلیل نشان داد که ساختار شناختی جمله، مخاطب را به بازنگری وضعیت خود یعنی (فراخوان شناختی "أَلا تَرْبَعُ") برای اصلاح مسیر دعوت می‌کند. نتیجه و دستاورد این پژوهش نشان می‌دهد که کاربرد واژه «انسان» در نهج‌البلاغه مبتنی بر الگوهای شناختی منسجم و شبکه‌های همنشینی تقابلی است. دستاوردهای این تحقیق، ارائه یک چارچوب تحلیلی یکپارچه است که در آن تحلیل پیکره‌بنیاد، میدان‌های معنایی را کشف کرده و سپس ابزارهای معناشناسی شناختی و استعاره به عمق‌بخشی و انسجام‌بخشی به این یافته‌ها در بافت‌های گفتمانی می‌پردازند. این مدل تحلیلی، خوانش نظام‌مند و عمیقی از مفهوم انسان‌شناختی «انسان» در نهج‌البلاغه ارائه می‌دهد.