ادبیات پستمدرن، بازگشت به خویشتنِ کلاسیک «تحلیل مقایسهای ساختار روایی داستان ضحّاک در انیمیشن آخرین داستان و شاهنامۀ فردوسی»
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان کرمان(نویسنده مسئول)
2 کارشناسی آموزش زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان کرمان
3 دکتری پژوهش هنر، گروه انیمیشن و سینما، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس تهران
doi
10.22034/jcsc.2024.2036136.2760چکیده
هنر پستمدرن به مثابۀ گفتمانی در تقابل با انگارههای دورۀ مدرن، با تغییر شیوههای روایی و بازگشت به ویژگیهای روایی کلاسیک و نفوذ در جهان رسانه، گفتمان سینمای پستمدرن را خلق کرده است. ماهیت متناقض و وهمآلود انیمیشن، ظرفیت لازم جهت روی آوردن به نظریهها و رویکردهای نوین روایی از جمله جنبههای مشخصی از پستمدرنیسم را در اختیار این رسانه قرار میدهد. بر این مبنا و بنا بر فرضیۀ پژوهش، داستان «ضحّاک» در شاهنامه و انیمیشن «آخرین داستان»، دو روایت قیاسپذیر و با ویژگیهای روایتشناسانۀ مشترک هستند. هدف اصلی این مقاله تبیین مفاهیم پستمدرنیست و بیان چگونگی بهرهگیری از برخی جلوههای روایی این گفتمان در روایت سینمایی «آخرین داستان» در مقایسه با نیای کلاسیک خود میباشد. برای نیل به این هدف، با بهکارگیری روش اسنادی و با رویکردی توصیفی-تحلیلی، برخی از مؤلفههای بیانی پستمدرن در مقایسه با عناصر روایت کلاسیک مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. براساس نتایج حاصل شده، انیمیشن «آخرین داستان» با بهرهگیری از مفاهیمی مانند بینامتنیت، روایت غیرخطّی، علّیت، خیال-واقعانگاری، رویکرد سورئالیسی و بریکولاژ، ارتباط فنّی و منطقی خود را با تکنیکهای روایی و عناصر کلاسیک حفظ کرده و در انتقال معنا به مخاطب و خلق سوژههای سرگردان و جهانی پیچیده و وهمآلود موفق بوده است.