تحلیل جامعه شناختی تحول نقاشی ایران در دوره قاجار

نویسندگان

1 استاد گروه جامعه شناسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 دکترای جامعه شناسی، عضو موسسه ایرانشناسی بریتانیا، لندن، انگلیس

3 استادیار گروه جامعه‌شناسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22034/jcsc.2022.540436.2472
چکیده

در این مقاله تحول نقاشی ایران در دوره قاجار را از منظری جامعه‌شناختی مورد بررسی قرار دادیم. در این میان با بررسی سیر تحول نقاشی ایران در دوران گذار از سنت به تجدد و تأکید بر نقش دو نقاش برجستۀ این دوران یعنی صنیع‌الملک و کمال‌الملک، با بهره‌گیری از نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر پی‌یر بوردیو و به‌طور مشخص نظریۀ میدان‌های اجتماعی و منش (هبیتاس)، در پی یافتن پاسخ مناسب به پرسش‌هایی از این دست بر آمدیم: آثار نقاشی صنیع‌الملک و کمال‌الملک در تعامل میان منش آنان با قواعد و منطق میدان قدرت و میدان تولید هنری از چه نسبتی برخوردار است؟ چرا به‌رغم تربیت مشترک (منش) کمال‌الملک و صنیع‌الملک، در نهایت کمال‌الملک در موضوع و سوژه مسیری متفاوت از صنیع‌الملک در پیش گرفت؟ آیا وقوع جنبش مشروطیت در تغییر نگرش کما‌ل‌الملک و گذر او از "هنرمند قطب وابسته" به "هنرمند قطب مستقل" تاثیر داشته است؟ بدین منظور از روش ساختارگرایی تکوینی بوردیو که رویکردی تلفیقی را دنبال می‌کند استفاده کرده و در نهایت پس از تحلیل آن به این نتیجه رسیدیم: کمال‌الملک، متأثر از انقلاب مشروطه و در واکنش به تحولات اجتماعی ناشی از آن، با گذر از «هنرمند قطب وابسته» تبدیل به «هنرمند قطب مستقل» شده و این تحول اساسی و مهم را می‌توان آغاز شکل‌گیری میدان مستقل نقاشی در ایران قلمداد نمود.