هَیَجامَدافزایی واژگان در داستان هورلا اثر موپاسان

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فرانسه، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران.

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فرانسه، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران.

doi
چکیده

زبان مجموعه­ای منسجم و نظام­یافته از علائم است که برای انتقال افکار و احساسات انسان­ها استفاده می­شود. متن ادبی از بهترین بسترها برای انتقال هیجانات نویسندگان است. داستان هورلا، اثر گی دو موپاسان، که برگرفته از تجربۀ زیستۀ او نسبت به بحران هویت خویش است، بهترین مصداق این موضوع است. در این اثر، نویسنده با استفادۀ چندبارۀ واژگان «هورلا» و «نتوانستن»، هیجان خواننده را نسبت به این واژگان و بحران ازخودبیگانگی راوی برمی­انگیزد. از دیدگاه روان­شناسان زبان، این هیجان خواننده، از کنش و واکنش ذهن و زبان او ناشی می­شود. در این پژوهش سعی شده است تا از منظر روان­شناسی زبان در پرتوی الگوی هَیَجامَد و با درنظر گرفتن مؤلفه­های سه گانۀ هَیَجامَد (بسامد، حس و هیجان) به مفهوم ازخودبیگانگی در این داستان از طریق هَیَجامَدافزایی واژگان «هورلا» و «نتوانستن» پرداخته شود. این هَیَجامَدافزایی با افزایش بسامد واژگان یادشده که به نوعی نمایانگر عدم آزادی اگزیستانسیال و ازخودبیگانگی راوی است و همچنین با درگیر کردن بیشتر حواس خواننده از طریق توصیف تجربیات حسی راوی از هورلا (به­منزلۀ دیگری)، باعث هیجان ترس در خواننده می­شود و هَیَجامَد درونی نویسنده نسبت به مفهوم ازخودبیگانگی به خواننده القا می­شود.