استعاره و گفتوگومندی در رجزهای شاهنامه بر اساس نظریۀ باختین
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه سمنان، ایران
2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه سمنان، ایران
doi
چکیده
در میان انواع بلاغی کاربردی در شاهنامه، استعاره یکی از تأثیرگذارترین نمونههای بلاغی است که فردوسی با استفاده از آن توانسته در آنِ واحد به تخیلسازی، اغراق، حرکت و تصویرسازی بپردازد و از آن بهعنوان ابزاری جهت ایجاد فضای گفتمانی بهره ببرد و با کاربرد آن، فضایی گفتوگومحور بهوجود آورد. از آنجایی که در رجزهای شاهنامه با متن گفتمانی روبهرو هستیم، درمییابیم که هر کلمه نقبی است به ادراک کلمۀ پیشین و راهی است به سوی ادراک کلمۀ آتی. هر واژه یا با واژۀ دیگر و بیگانه برخورد میکند یا اینکه نظام اعتقادی و ذهنی مخاطب را هدف میگیرد. در رجز هر دو حالت وجود دارد. پس رجز نظامی گفتوگومدار است و گفتوگوهای آن به سوی استعارهسازی حرکتمیکند؛ یعنی بخشی از استعارهسازیهای رجزهای شاهنامه به ایجاد نوعی فضای گفتوگومدار منجر شدهاند. با توجه به نظریۀ باختین، میان گفتوگومندی و چندصدایی رابطهای تنگاتنگ وجود دارد و زبان نیز در سرشت خود «گفتوگو» است، صرفنظر از اینکه چه پاسخی بهصورت بالفعل ارائه خواهد شد. چندصدایی نیز ویژگی گفتوگومندی است و شاهنامه نیز متن گفتوگومدارِ چندصداست. هدف از تحقیق پیش رو این است که با تکیه بر نظریۀ گفتوگومداری باختین و ارتباط آن با استعارهسازی، به بررسی ارتباط رجزهای شاهنامه با روایتسازی بپردازد و نشان دهد که این ویژگی چگونه در بازپردازی وجوه کنش، تعلیق و تعویق آنها دخالت دارد و میتواند سبب بروز فضای گفتوگومدار و گسترش آن برای انتقال کنشها شود.