شبکههای اجتماعی: رسانه جامعه شبکهای غیررسمی ایران
نویسندگان
1 استادیار مطالعات علم و فناوری، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی
doi
10.22034/jcsc.2022.139987.2285چکیده
در پاسخ به پرسش از موقعیت جامعهشناختی «شبکههای اجتماعی» در جامعه پساتلویزیونی ایران قرن بیست و یکم، دو پاسخ عمده از سوی پژوهشگران ایرانی مطرح شده است: شبکههای اجتماعی به مثابه حوزه عمومی ایرانی و شبکههای اجتماعی به عنوان آنومی و هرجومرج. دیدگاهی که اولی از پیادهسازی منظر ارتباطیِ هابرماسی-کاستلزی بر ایران برمیخیزد و دومی از پیادهسازی رویکرد آماری-رفتاری پژوهشگران کلاندادههای مؤسسه تحقیقات اینترنت آکسفورد. مقاله حاضر اما بر این باور است که تحلیل موقعیت جامعهشناختی شبکههای اجتماعی در ایران دو دهه اخیر تنها با قراردادن تحلیل ارتباطی در زمینه نظریه اجتماعی- تاریخی تحولات ایران معاصر ممکن است. در همین راستا نگارنده با بهرهگیری از آراء رفیعپور، میگدال و سربرنی-محمدی نشان میدهد که بر خلاف ذهنیت غربیِ تازگی داشتنِ گذار از جامعه تودهای به جامعه شبکهای با انقلاب ارتباطاتی، جامعه غیررسمی ایرانی در دو سده اخیر جامعهای شبکهای با ساختار مقاومت تار عنکبوتی دائمی در برابر ساخت و هژمونی قدرت حاکم و استفاده از رسانههای کوچک بوده است و بر سیاق تاریخی خود شبکههای اجتماعی را با امکانات شبکهای و خودانگیزِ هماهنگی که دارد در جهت بسط ارتباطی خود به کار گرفته است. در نتیجه پیشنهاد راهبردی نگارنده این است که تحقیقات کمّی و کیفی بر روی شبکههای اجتماعی در ایران و همینطور سیاستگذاری آن در چارچوب جامعه شناسی منحصر به فرد جامعه غیررسمی و کهن ایرانی دنبال شود.