جنبش روشنگری، استعمار و مسأله ایران در قرن نوزدهم میلادی
نویسندگان
1 گروه تاریخ و باستانشناسی- دانشکده ادبیات و علوم انسانی- دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی - تهران - ایران
2 استادیار و عضو هیات علمی گروه تاریخ و باستانشناسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسالمی تهران، ایران
3 استاد و عضو هیات علمی گروه تاریخ، دانشگاه بین المللی امام خمینی )ره(، قزوین، ایران
doi
10.22034/jcsc.2022.549344.2542چکیده
به دنبال جنبش روشنگری و سپس انقلاب فرانسه، رقابت بین قدرتهای بزرگ اروپائی برای دسترسی به ایران شدت گرفت، در سوی دیگر طیف هم روسیه تزاری قرار داشت. برخلاف روسیه که با ابزار نظامی راه خود را به سوی اروپا و شرق دور باز میکرد، قدرتهای اروپائی با اندیشههای عصر روشنگری و سرمایهگذاری اقتصادی اهداف خود را به پیش میبردند. همزمان در ایران برخی روشنفکران ظهور کردند که همان اهداف جنبش روشنگری را سرلوحه فعالیتهای خود قرار دادند. آنها با هدف پیشرفت ایران تلاش میکردند برخی آموزههای جدید مثل حکومت قانون را در ایران رواج دهند. تصور بر این بود که اگر ایران هم راهی را بپیماید که در اروپا پیموده شده، به زودی ترقی و تعالی از راه میرسید. این دسته افراد نه تنها نسبت به الزامات تمدن جدید توجه لازم را نداشتند، بلکه به این مقوله توجه نکردند که تمدن جدید سویهای استعماری هم دارد که مقارن و ملازم اندیشههای جدید است. مقاله حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی نشان میدهد که این دسته روشنفکران با این مقولهها، برخوردی انتقادی نداشتند و در نتیجه به جای تأسیس اندیشه طبق الزامات کشور، راه تقلید از چیزی را در پیش گرفتند که در صورت موفقیت هم نمیتوانست ایران را نسبت به خطر استعمار بیمه کند.