تحلیل معنا- ساختاری دو حکایت از تاریخ بیهقی با تکیه بر الگوی کنشگرهای گریماس
نویسندگان
1
2
doi
10.22067/jls.v42i3.4195چکیده
گریماس و دیگر معناشناسان مکتب پاریس بر این باورند که واقعیّت، همواره گریزنده است و عوامل بیرونی دخیل در پدید آمدن روایت و ریشه های واقعی آن همواره مبهماند. بر این اساس، روایت گونه ای شبیه سازی از واقعیّت یا شبه واقعیّت است. در این مقاله با استفاده از الگوی کنشگرهای گریماس به تحلیل و بررسی دو حکایت از تاریخ بیهقی پرداخته و در پی آشکار ساختن دو گونه از روایت در این اثر بوده ایم: گونة اوّل روایتهایی که بیهقی به جزئیّات موثّق دربارة آنها دسترسی نداشته است و به دلیل شخصّیت پردازی ضعیف قابلیّت محدودی برای تطبیق بر این الگو دارند.گونة دوم حکایاتی که به دلیل شخصّیت پردازی عالی، الگوی کنشگرها کاملاً بر آنها قابل تطبیق است. این حکایات دارای میزان واقع نمایی بالایی هستند و هنرمندی بیمانند بیهقی را در شبیه سازی واقعیّتهای تاریخی در قالب روایتهایی باور پذیر نشان میدهند. کلیدواژهها: تاریخ بیهقی، حسنک، بودلف، گریماس،کنشگر.