جایگاه علوم عقلی در عصر امام محمد غزالی تبیین اختلاف غزالی و شیخ بوعلی سینا
نویسندگان
1 دانشیار گروه تاریخ فرهنگ و نمدن اسلامی ، دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشجو دکترا،گروه مبانی نظری اسلام، دانشکده معارف و اندیشه اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jrm.2024.366362.630474چکیده
مجادله، مباحثه و نقد، از امتیازات فرهنگ اسلامی و ایرانی است که با تکیه بر آموزههای قرآنی و سنّت نبوی بهطور فزاینده رشد کردهاست و همواره ویژگیهای محیط دینی اعصار را بهطور تقریبی نشان میدهند. زمانیکه در بغداد، کتابی و یا ایدهای علمی بروز میکرد، به سرعت و در اندک زمان ممکن، در اندلس و ماورالنّهر، بدون سوگیریهای سیاسی و طرح مسائل حاشیهای، مورد نقد و بررسی قرار میگرفت. ابوحامد غزالی یکی از بزرگان کمنظیرِ ساحت علم در جهان اسلام است. او همچنین یکی از سرسختترین مخالفان فلسفه بوده که با تحریر کتاب بسیار اثربخشِ تهافتالفلاسفه تلاش کردهاست، آراء فلاسفه از جمله ابنسینا را به محک نقد کشیده و سستی افکار ایشان را بیان کند. مقاله پیشرو بر آن است، جایگاه علوم عقلی در عصر امام محمد غزالی و اختلاف میان ابنسینا و غزالی را با رویکرد توصیفی-تحلیلی تبیین و تحلیل کند. یافتههای پژوهشی حاکی از آن هستند که غزالی قصد داشت، ایمان مسلمانان را به صلابت و اصالت اولیه خود بازگرداند، اما بهواسطۀ مخالفتش با فلسفه و فلاسفه، موجبات انهدام ریشههای فلسفه در بسیاری از کشورهای اسلامی را فراهم آورد. همچنین بر بنیاد پژوهش حاضر روشن میشود که اختلاف میان غزالی و ابنسینا، صرفاً یک سوء تفاهم و تصوری نادرست بودهاست؛ زیرا غزالی مدّعی بود، دغدغههای دینی او عامل اصلی موضعگیری وی در برابر فلاسفه مشائی از جمله ابنسینا شدهاست.