ویژگیهای ساختاری و روایتی حکایتهای مشایخ در مثنویهای عطّار
نویسندگان
doi
10.22067/jls.v41i1.13185چکیده
بخش قابل توجّهی از ادبیّات کلاسیک فارسی به آثار تعلیمی اختصاص دارد. تعلیم عرفانی در ادبیّات فارسی نمود بارزی دارد و نقل و روایت انواع داستانها و تمثیلات، سهم مهمّی در تبیین مفاهیم متعالی و آموزههای دینی، اخلاقی و عرفانی داشته است. حکایتهای مربوط به مشایخ صوفیّه و شرح احوال و گفتار آنان نیز در حُکم ابزاری در جهت تعلیم است. عطار نیشابوری در آثار منظوم و منثور خود، اهتمام ویژهای به آنها داشته و به فراوانی از آنها سود جسته است. آگاهی از کمّ و کیف نقل و روایت این حکایات در آثار عطار، علاوه بر اینکه جهان بینیِ یک عارفِ معتقد به مبانیِ نظری و عملیِ سلوک عرفانِ عاشقانه را نشان میدهد میتواند شیوههای به کار رفته از سوی این شاعر برجستۀ عرفانِ تعلیمی را در روایتگری و نقاط قوّت و ضعفِ کار او را آشکار کند. در این مقاله برخی از برجسته ترین ویژگیهای ساختاری و رواییِ داستانهای مشایخ در منظومههای عطار بیان گردیده است؛ و بویژه به شیوههای دخالت شاعر در جریان داستان و نتیجهگیری از آن اشاره شده است.