بررسی مقایسهای دیدگاه اریک فروم و کارل رانر دربارۀ باورهای آخرالزمانی مسیحیت
نویسندگان
1 دانشیار، گروه ادیان و عرفان، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران.
doi
10.22059/jrm.2024.376381.630524چکیده
در این نوشتار موضوع آخرالزمان مسیحی از منظر اریک فروم و کارل رانر بررسی میشود. به نظر اریک فروم از سدۀ اول تا چهارم میلادی دو باور کلی دربارۀ جایگاه مسیح وجود دارد که با رهیافت روانکاوانه دربارۀ وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردمان اورشلیم میتوان به دلایل مبنایی آن دست یافت. فروم با اتخاذ روش عینیتگرایانه که در ذات رویکرد فروید و مارکس دربارۀ دین است، جنبشهای آخرالزمانی سدۀ اول مسیحی و پرهیز از این جنبشها در سدۀ چهارم را به عوامل پنهان در منش جمعی مردم و انگیزههای اقتصادی آنها تقلیل میدهد. اما کارل رانر با اتخاذ خوانش تومیستی از پدیدارشناسی هایدگر، رویکرد تقلیلگرایانه به آخرالزمان را نقد میکند. به نظر رانر تفسیر مارکسیستی از آخرالزمان مبتنی بر تصویر خطی از زمان است و رازآلودگی آینده مطلق را نادیده میگیرد. رانر با طرح مفهوم آینده مطلق معتقد است شخص مسیحی در پرتو ایمان به آخرالزمان به خود-فهمی میرسد ولی نگرش مارکسیستی با اتخاذ رویکردی ایستا به انسان نمیتواند به کُنه باور الهیاتی در زمینه آخرالزمان دست یابد. علیرغم چالشهایی که دربارۀ خوانش تومیستی از هستیشناسی هایدگر مطرح است، به نظر میرسد دیدگاه رانر در کشف ظرفیتهای الهیات مسیحی از نظر روششناسی قابلیت دفاع بیشتری داشته باشد.