تجربۀ وحدت به روایت مولوی و ترزا آویلایی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه فلسفه، ادیان و عرفان، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران
doi
10.22059/jrm.2024.374987.630518چکیده
وحدت، درک یگانگی و یگانه دیدن جهان هستی است که درک در سنتهای فلسفی از طریق تأملات عقلانی و در سنتهای عرفانی از طریق تجربۀ شهودی حاصل میشود. مولوی (د. 672 ق.) و ترزا (د. 1582 م.)، عارفانی از اسلام و مسیحیت در آثارشان نظراتی درباره این وحدت مطرح کردهاند که استخراج و مقایسۀ آنها میتواند برای فهم دقیقتر وحدت و شناخت فرایند تجربۀ آن مفید باشد. تبیین نظرات کموبیش شبیه به هم این دو عارف درباره وحدت میتواند در تببین وحدت اعم از وجودی و شهودی گام مفیدی بهشمار آید که در این مقاله با استفاده از روشهای توصیفی، تحلیل و مقایسه مورد بررسی قرار گرفتهاند. نگارش این مقاله نشان داد که نگرش غالب در آثار مولوی و ترزا بیشتر رنگ و بوی وحدت شهود دارد و هر دو عارف تجربۀ وحدانی را ورای تقریر میدانند. در عین حال مولوی تجربۀ وحدانیاش را از زبان دیگران و ترزا از زبان خود نقل میکند. برای درک و تجربۀ این وحدت خودشکنی و نیایش همراه با مراقبه نقش مهمی دارند. البته در اندیشه ترزا اهمیت این عوامل بهمراتب بیشتر از نظر مولوی است. ترزا در بیان تجربۀ وحدانی بهمراتب جزئینگر و دقیقتر ار مولوی است. درعینحال در تحقق این تجربه، مولوی بر احوال آفاقی و ترزا بر احوال انفسی تأکید کردهاند.