مطالعه تاریخمند و دیالکتیکی سیر پیدایش مطالعات فرهنگی بیرمنگامی: مطالعات فرهنگی بهمثابه سنتزی نوین
نویسندگان
1 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
2 دانشجو
doi
10.22034/jcsc.2020.40509چکیده
مطالعات فرهنگی رویکردی نظری نوین در علوم انسانی در خلأ متولد نشده است. این رویکرد همانند هر رویکرد نظری در واقع با بحرانی کردن رویکردهای پیشین خود تلقیهای نوینی را صورتبندی نمود. فرهنگگرایی بریتانیایی نخستین گامهای شکلگیری مطالعات فرهنگی بود. فرهنگگرایی با بحرانی کردن رویکرد نخبهگرا حیات جدید خود را صورتبندی کرد. پس از تقابل فرهنگگرایی و نخبهگرایی این استوارتهال بود که تواسنت با باز تعریف کردن مسائل محوری مطالعاتفرهنگی حیاتی منسجم به این رویکرد ببخشد.از آنجا که دغدغه اصلی فرهنگگرایی نقد از نخبهگرایی بود لذا در صورتبندی ایجابی دارای فقدان است و این فقدان رویکردی نوین، بهمثابه سنتز را ایجاب میکند - که همان تلقیها و صورتبندیهای استوارت هال از مطالعات فرهنگیست. استوارت هال با ایجاد دم و دستگاه نظری منسجم همچون چرخهی فرهنگ شیوهی جامعی را برای مطالعهی لایههای مختلف فرهنگ و رابطهی فرهنگ و قدرت ارائه داد. همچنین وی با تلفیق رویکردهای فرانسوی در پرداخت به فرهنگ و رویکرد بیرمنگامی گامی بس بلند برای توسعه و گسترش مطالعات فرهنگی بر داشت. به همین دلایل این مقاله در راستای شرح به دست آمدن این جایگاه رفیع توسط استوارت هال مسیر خود را مییابد. این مقاله برای ارائهی درکی تاریخمند از سیر پیدایش مطالعات فرهنگی از قرائت مارکس از دیالکتیک هگلی یعنی سهگانهی تز آنتیتز و سنتز استفاده میکند. این مقاله رویکرد نخبه گرا را تز، رویکرد فرهنگ گرا را آنتی تز و رویکرد مطالعاتفرهنگی مد نظر استوارت هال را سنتز قرار میدهد و تقابلهای آنها را بررسی مینمایاند