واکاوی و نقد انگاره‌سازی روث رودد نسبت به شخصیت حضرت فاطمه (س)

نویسندگان

1 ‌دانشیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

2 ‌دانش‌آموخته کارشناسی ارشد تاریخ اسلام، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

doi
10.22034/jis.2025.430986.1925
چکیده

مطالعه و پژوهش حول محور شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار اسلامی یکی از حوزه‌های علاقه‌مندی اسلام‌شناسان است. حضرت فاطمه (س) به عنوان بانویی که شأن و منزلت ویژه نسبت به زنان صدر اسلام نزد پیامبر(ص) دارا می‌باشد و روایات متعددی در منابع اهل‌سنت و شیعیان در این زمینه وجود دارد؛ مورد توجه برخی از محققان قرار گرفته‌ است. روث رودد؛ مستشرق یهودی، ضمن پژوهشی درباره حضور زنان در کتاب الطبقات‌الکبری؛ به حضرت فاطمه (س) توجه کرده است. وی انتقال نَسَب پیامبر(ص) از طریق آن حضرت را سندرم فاطمه می‌نامد و ایشان را شخصیتی مقدس-افسانه‌ای معرفی کرده که نقش حاشیه‌ای در تاریخ اسلام دارد. این نوشتار می‌کوشد تا با روش تحلیل محتوا و اتکا بر منابع کتابخانه‌ای، انگاره‌سازی روث رودد را با هدف پاسخ به این سؤال‌ که چه عواملی در ایجاد این انگاره مؤثر بوده است؟ را مورد واکاوی و نقد قرار دهد. بررسی‌ها نشان می‌دهد: توجه‌نکردن به منابع تاریخی، حدیثی و تفسیری اهل‌سنت و شیعیان و تکیه بر تحقیقات هم‌عصران خود و برخی گزارش‌های بدون‌سند، در انگاره‌سازی رودد مؤثر بوده است.