واکاوی جادوی مجاورت در کلمات قصار نهج‌البلاغه

نویسندگان

1 دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

2 دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه اراک، اراک، ایران

doi
10.22084/nahj.2024.29196.3048
چکیده

اصطلاح جادوی مجاورت بیانگر برخی از توازن­های آوایی و موسیقایی است. این اصطلاح نخستین بار توسط شفیعی کدکنی مطرح شد. آوای مشترک میان واژه­ها، صرف نظر از معنای دور آنها سبب حضورشان در کنار یکدیگر می‌شود. ویژگی‌های موسیقایی و آوایی عامل اصلی پیوند میان این واژه‌ها است. جادوی مجاورت و هم‌نشینی میان واژه‌هایی که از آواهای مشترک تشکیل شده‌اند، توجه مخاطب را به خویش جلب می‌کند و بدین ترتیب بُعد معنایی میان این کلمات را حس نکرده و در نتیجه آن را مانند واژه‌های مرتبط و وحدت یافته می‌پذیرد. این جستار بر آن است تا به روش توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر دیدگاه شفیعی کدکنی به واکاوی جادوی مجاورت در کلمات قصار نهج‌البلاغه بپردازد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که کاربست جادوی مجاورت در چارچوب صنایع ادبی تکرار، جناس، واج‌آرایی، سجع، طباق، تشابه‌الأطراف، مراعات‌النظیر و لف و نشر، انسجام و اتحاد معنایی را در حکمت‌های نهج‌البلاغه ایجاد کرده است. هم‌نشینی صحیح واژگان موجب تمایز سبک امام علی (ع) شده است. کاربست صنایع لفظی و هم‌نشینی آن‌ها با یکدیگر و برخورداری از ویژگی‌های آوایی مشابه، هارمونی و هماهنگی ویژه‌ای را ایجاد کرده و بدین ترتیب، مفاهیمِ با تأکیدِ بیشتری را با خود به همراه دارد. به‌کارگیری عناصر مشابه و تکرارهای آوایی، کارکرد معنایی را در متن به وجود آورده است. امام (ع) با استفاده از گزینش مناسب واژه‌ها و هم‌نشین کردن آن‌ها در کنار یکدیگر و بهره‌جستن از موسیقی میان عناصر، هماهنگی خاصی را در کلام خویش خلق نموده و بدین ترتیب میان واژگان و موسیقی پیوندی محکم برقرار کرده است.