دلالت‌های معنایی فعل حسی «نظر» در گفتمان حاکم بر نهج‌البلاغه براساس نظریه شبکه شعاعی و پیش‌نمونه

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران‏

doi
10.22084/nahj.2024.29497.3069
چکیده

معناشناسی شناختی به‌عنوان شاخه‌ای از زبانشناسی شناختی، دیدگاه‌های نوینی را در رابطه با معنای واژگان مطرح کرده و با تکیه بر انواع بافت‌های کلام، بر معناشناسی متن تمرکز دارد. این نگرش که توسعه معنایی واژگان را مبنا قرار داده همسو با نسبی‌گرایی مطلق و تعین کامل معنا در بافت کلام نیست. نظریه شبکه شعایی که بنابر الگوی مقوله‌بندی، بسط معنایی یا چند معنایی نظام­مند واژگان را بررسی می‌کند، از یک مدخل واژگانی، یک عضو کانونی مشخص کرده که تمامی معانی آن واژه، با این عضو که با نام پیش‌نمونه در این رهیافت، معرفی شده، ارتباطی نظام‌مند دارند. از آنجاکه گفتمان حاکم بر نهج‌البلاغه از پویایی و انعطاف‌پذیری قابل‌توجهی برخوردار بوده، این روش معناشناسی نوین که در تعارض با متون دینی نبوده، قابلیت تطبیق بر متن آن را دارد. از این رو، جستار حاضر با مطالعه همزمانی و رویکرد توصیفی و با تکیه بر بافت‌زبانی در تلاش است تا توسعه معنایی فعل حسی «نظر» را در چارچوب شبکه شعاعی در یک دوره خاص ترسیم کند. برآیند پژوهش نشان می‌دهد که معنای «درک بصری؛ نگاه کردن با ابزار چشم» پیش‌نمونه این صورت زبانی است. این واژه و دیگر مشتقات صرفی آن، در بافت‌زبانی نهج‌البلاغه با توجه به هم‌آیی‌ها، بسط معنایی پیدا می‌کنند و بیشترین گستره آن، در مفاهیم انتزاعی و توسیع مجازی بوده­است. از طرفی، امام (ع) در گسترش معنایی فعل حسی «نظر»، علاوه‌بر مفاهیم حسی، تربیتی، اطاعت کردن و تجربه‌کردن، توجه ویژه‌ای به افعال حوزه شناختی داشته­‌است و بسط معنایی این صورت زبانی در مفهوم «توجه کردن» بیشترین معنای کشسانی را داشته‌­است.