زمینه‌های ظهور و تکوین انسان‌شناسی تفسیری

نویسندگان

1 دانشیار، گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد، گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jrm.2024.370432.630492
چکیده

مقالۀ حاضر به زمینه‌های شکل‌گیری انسان‌شناسی تفسیری و سهم هر یک از زمینه‌ها در شکل‌گیری و بسط انسان‌شناسی تفسیری اختصاص یافته و ضمن نظر بر سیر تاریخی انسان‌شناسی به تبیین چیستی انسان‌شناسی تفسیری پرداخته‌است. روش این نوشتار مبتنی بر رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و در مواردی تحلیل محتوا است. انسان‌شناسی تفسیری یا نمادین از شاخه‌های انسان‌شناسی فرهنگی آمریکایی است که در قرن بیستم در آمریکا پا به عرصه ظهور گذاشت و به لحاظ روش، کاملاً متمایز از انسان‌شناسی قرن هجدهم و نوزدهم بوده و تأکید و توجه ویژه‌ای بر مقولۀ فرهنگ دارد. در این رویکرد چنین تبیین می‌گردد که فرهنگ در هر جامعه‌ای، مجموعه‌ای از معانی است که می‌توان آن را با بررسی نمادهای حاکم بر جامعه شناخت. مقالۀ حاضر با اشاره به آراء و آثار دو شخصیت برجستۀ این حوزه، یعنی کلیفورد گیرتز و ویکتور ترنر، زمینه‌های مورد نظر را مطالعه کرده و به‌تفصیل نشان می‌دهد که اهم زمینه‌های شکل‌گیری این رویکرد عبارت‌اند از: 1. نقد و عبور از تطورگرایی و نگاه تاریخی، 2. عبور از کارکردگرایی، 3. عبور از ساختارگرایی، 4. تبلور و تأکید بر مفهوم خاصی از فرهنگ در بررسی‌های انسانی، 5. تبلور و تأکید بر تحقیق میدانی و استفاده از روش مشاهدۀ مشارکتی، و). ظهور رویکرد فرهنگ و شخصیت در بررسی‌های انسان‌شناختی و مطالعات دین‌شناختی.