روششناسی هرمنوتیک سیاسی در سبک جستارنویسی فردریک جیمسن
نویسندگان
1 استادیار زبانشناسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.30465/lsi.2022.8439چکیده
متون فرهنگی همواره محل انتزاع محتوای اندیشهاند، همچنانکه محل نزاع میان محتوای اندیشه و طرز بیان آن؛ حال آنکه تفکر دیالکتیک همچون محور مواصلۀ این دو ساحتِ منفصل عمل میکند، تا با فراروی از حدفاصل موضوع و روششناسی تحلیل، فاصله را از این میان بردارد. هرمنوتیک سیاسی، واکاوی روساخت متن فرهنگی است بهشیوهای دیالکتیکی، و به قصد بازسازی محتوای پنهان آن؛ و روششناسی دیالکتیک، مربوط میشود به قرینهسازی متناقضنمای هر پدیده با عکس آن پدیده. اینگونه واروننمایی تناقضبنیاد را فردریک جیمسن (1971 و 1981) فراگشتی ماهیتاً درزمانی تعریف میکند که همواره میان قطبهای متضاد در جریان است. درک تماموکمال چنین دگرگشتی، بهباور جیمسن، نیازمند شستوشوی نگرش دیالکتیکی در بحر جزئیات تاریخی است. هرمنوتیک سیاسی، که در اصل برای سامانبخشی به آشفتهبازار تفسیر متون روایی صورتبندی شده است، پیش از آنکه بگوید متن فرهنگی چگونه کار میکند، قرار است بگوید اساساً چهکار میکند؛ پس مقتضی پاسخی است بهبزرگی سیاستگذاری کلان در کار نقد متون فرهنگی، و در عین حال، بهجزئینگریِ روششناسیِ دیالکتیک برای چنین نقدی. التزام به اینگونه جزئینگریِ دیالکتیکی را از شیوۀ نگارش خود جیمسن نیز میتوان سراغ کرد، مشروط به اینکه روند تاریخیسازیِ متن را، پیرو روششناسی هرمنوتیک سیاسی، از سطح تحلیل محتوا، معطوف کنیم به خودآگاهی از چندوچون تحلیل فرم. بنابراین، هدف از مقالۀ حاضر را میتوان پاسخجویی برای این پرسش دانست که منطق درونی فرم در چارچوب هرمنوتیک سیاسی چیست، و چگونه میتوان از آن در روششناسیِ خودِ هرمنوتیک سیاسی بهره گرفت.