پدیدارشناسی تجربیات زیسته معلمان در مورد چالشهای برگزاری دورههای آموزش ضمن خدمت آموزشوپرورش
نویسندگان
1 گروه علوم تربیتی، واحد ارومیه، دانشگاه آزاد اسلامی، ارومیه، ایران
2 گروه علوم تربیتی ، دانشکده علوم انسانی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی ، تبریز، ایران
3 گروه مدیریت آموزشی، دانشکده علوم انسانی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران
doi
10.22061/tej.2021.7507.2546چکیده
پیشینه و اهداف: وجود معلمانی شایسته، متبحر و برخوردار از توانمندی حرفهای و آموزشی بالا، برای انجام آموزش های باکیفیت بسیار ضروری و حیاتی است. در این راستا، برنامه های توسعه حرفهای و دوره های آموزشی مادام العمر و مستمر در قالبهای مختلف من جمله دوره های آموزشی ضمن خدمت، برای معلمان برگزار میشود. علیرغم اهمیت این دوره ها، بررسی گزارش یافته های بسیاری از پژوهشها حاکی از آن است که دوره های ضمن خدمت آموزشوپرورش برای بسیاری از معلمان اثربخشی لازم را ندارند. ازاینرو پژوهش حاضر به مطالعه چالشهای برگزاری دوره های آموزش ضمن خدمت آموزشوپرورش از نظر معلمان پرداخته است.روشها: روش پژوهش حاضر، کیفی با رویکرد پدیدارشناسی از نوع تجربیات زیسته است. مشارکتکنندگان پژوهش حاضر تمام معلمان شاغل در استان آذربایجان غربی بودند. نمونه پژوهش باملاحظه معیارهایی از قبیل اشتهار معلمان، کسب مقامهای مرتبط با فناوری در جشنواره های استانی یا کشوری، تجربه تدریس دوره های آموزش فناوری در اداره آموزشوپرورش به روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند و حجم نمونه با در نظر گرفتن قاعده اشباع نظری تعیین شد برای دریافت بازخورد کفایت و اشباع نظری داده ها، بعد از هر مصاحبه، در اسرع وقت، پیاده سازی، دستنویس و کدگذاری شدند؛ بعد از انجام 22 مصاحبه، (13 زن و 9 مرد) داده ها به اشباع نظری رسیدند. روش گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. دو تکنیک ضبط صدا و یادداشتبرداری (با تأکید بر ضبط صدا) برای روش گردآوری داده ها استفاده شد. برای آنالیز دادهها و استخراج مضامین اصلی رویکرد تحلیل مضمون طبق رویکرد چهار مرحلهای گیورگی (1970) در بستر نرمافزار MAXQDA10 انجام گرفت.یافته ها: یافته ها نشان دادند که چالش های برگزاری این دوره ها را میتوان در چهار مضمون یا چالش اصلی طبقه بندی و ارائه نمود؛ این چالشها عبارتند از: 1) «انگیزه معلمان برای حضور فعال و هدفمند در دورهها» (شامل زیر مقولههای چالش های درونی و چالش های بیرونی)؛ 2) «چگونگی و نحوه برگزاری دوره ها» (شامل زیر مقولههای عدم توجه به ماهیت موضوعی دوره ها، و عدم توجه به زیرساخت موردنیاز)؛ 3) «استمرار (موضوعی و زمانی) در برگزاری دوره ها» (شامل زیر مقولهها عدم پیوستگی سلسلهمراتب موضوعی، و عدم استمرار زمانی در برگزاری دورهها)؛ و 4) «انطباق محتوای دوره ها با نیازهای معلمان» (شامل نیاز محور نبودن دورهها، عدم توجه به تناسب دانش پیشنیاز معلمان برای مشارکت در دوره ها، و تخصصی نبودن دورهها).نتیجه گیری: با توجه به اینکه همانند دیگر سازمانهای دولتی، در سازمان آموزشوپرورش نیز برگزاری دوره های آموزش ضمن خدمت معلمان به نوعی اجباری است؛ لذا تصور می رود برگزاری این دوره ها به نوعی «رفع تکلیف» بوده و به «اثربخشی» دوره ها زیاد توجهی نمی شود. لذا نتیجه گرفته میشود چالش اول این باشد که معلمان انگیزه مشارکت در دوره ها را ندارند. چالش دوم این است که چون زیرساختهای موردنیاز برگزاری عملی دوره ها فراهم نمیشود؛ لذا دوره ها اثربخشی مورد نظر را ندارند. چالش سوم این است که چون دورهها به لحاظ موضوعی و زمانی، بهطور مستمر برگزار نمی شوند؛ بنابراین باوجود صرف هزینه های کلان، اثربخشی آن مشهود نیست. بر اساس چالش چهارم، چون «پیشنیاز مشارکت در دوره» و «سطح بندی معلمان» رعایت نمی شود؛ لذا محتوای دوره ها در راستای توسعه توانمندی های حرفهای معلم تنظیم نمی شود. بر این اساس پیشنهاد می شود، برای برگزاری دوره ها، ابتدا عملیات نیازسنجی و پیشنیازهای دورهها تدوین شده، معلمان سطحبندی شوند، زیرساختهای مورد نیاز دوره ها تهیه شده و با در نظر گرفتن توالی موضوعات، دوره ها در زمانهای مناسب برگزار و سپس ارزشیابی لازم انجام گیرند.