بررسی و نقد فرضیه پیدایش از «هیچ»
نویسندگان
1 پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
doi
10.22034/kalam.2023.284چکیده
پیدایش از «هیچ» فرضیهای است که برخی فیزیکدانان مانند تریون و ویلنکین در پاسخ به چرایی پیدایش اصل کیهان مطرح کردهاند. کسانی مانند هاوکینگ و کراوس با صراحت بیشتری ادعا میکنند این فرضیه ما را از فرض یک خدای آفریننده بینیاز میکند. از آنجا که این سخن یک ادعای فلسفی مهم است پرداختن به آن هم از منظر عقلی و تحلیلی و هم از منظر فیزیکی ضروری است. در این مقاله با تقسیم این ادعا به سه سطح، به شیوهای نوین نشان خواهیم داد که هیچ یک از تقریرهای این فرضیه تبیین کاملی از پیدایش کیهان ارائه نمیدهد و چراهای بنیادینی را بی پاسخ میگذارد. تقریرهای مختلف این فرضیه گاه دچار ناسازگاری درونی است و در مفاهیمی چون نیستی دچار خلط شده است و گاه با برخی اصول پذیرفته شده در کیهانشناسی مانند اصل میانگی در تعارض بوده و فاقد مزیتهای تبیینی است که در تبیین خداباورانه وجود دارد.