عاملیت انتقادی - استعلایی روی باسکار و دلالت های آن برای تعلیم وتربیت
نویسندگان
1 دانشیار، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.
2 دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.
3 استاد، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.
4 دانشیار، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.
doi
10.22067/fedu.2025.93079.1414چکیده
این پژوهش با روش تحلیلی-استنتاجی، مفهوم عاملیت انتقادی-استعلایی روی باسکار را در چارچوب رئالیسم انتقادی بررسی کرده و دلالتهای تربیتی آن را استخراج میکند. باسکار عاملیت انسانی را قصدمند، واقعی و مبتنی بر کنش در تعامل با ساختارهای اجتماعی میداند که عاملان از طریق آن، این ساختارها را بازتولید یا دگرگون میکنند. منظومه فکری او، با تکیه بر هستیشناسی لایهمند، انسان را در چهار سطح وجودی (طبیعت مادی، ساختار اجتماعی، مردم، و شخصیت تجسمیافته) تحلیل میکند و با رویکرد دیالکتیکی (شامل نااینهمانی، غیاب، کلیت رابطهای، عاملیت، و آگاهی بازتابی)، شرایط امکان رهایی و خود-تحققبخشی را تبیین میکند. برخلاف دیدگاههای مدرنیته که انسان را به سوژهای منفعل یا عقلانیت ابزاری تقلیل میدهند، باسکار بر ظرفیت انسان برای نقد سلطه و دستیابی به جامعه سعادتمند تأکید دارد. در مقایسه با نظریههای عاملیت-ساختار، مانند ساختیابی گیدنز، هابیتوس بوردیو، و مرفوژنز آرچر، نظریه باسکار با افزودن ابعاد هستیشناختی و اخلاقی، چارچوبی عمیقتر برای فهم عاملیت ارائه میدهد. دلالتهای تربیتی این نظریه شامل اهداف (روشنگری و خود-تحققبخشی جهانی)، اصول (برانگیختن عاملیت قصدمندانه، پرورش عاملیت انتقادی، شناخت چندلایهای، عدالت و رهاییبخشی، و شهود خلاق)، و روشها (شهود خلاقانه و نقد تبیینی) است. آموزش در این دیدگاه، فرایندی دیالکتیکی برای توانمندسازی دانشآموزان بهعنوان کنشگرانی خلاق و آگاه است که در بازسازی ساختارهای اجتماعی مشارکت میکنند. با این حال، چالشهایی نظیر تبیین اخلاق فرافرهنگی و توازن میان عاملیت فردی و انسجام اجتماعی، نیازمند توسعه نظریه است. این مطالعه، با تحلیل منظومه فکری باسکار، زمینهای برای بازاندیشی در فلسفه تربیت فراهم میآورد.