ذهن‌آگاهی بدنمند: نگاهی نو به بازآفرینی تجربه‌های یادگیری، تربیت توجه و تعاملات بینافردی

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکتری فلسفه تعلیم و تربیت، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

doi
10.22067/fedu.2024.80911.1251
چکیده

هدف این مقاله بررسی ذهن­آگاهی بدنمند با ابتناء به رویکردهای عصب­پدیدارشناسی است. منظور از ذهن­آگاهی در معنای امروزی و مدرن، بررسی نتایج پژوهش­های علوم مدرن مانند علوم اعصاب، علوم شناختی و علم روانشناسی بالینی در این­باره است که حاکی از موفقیت این علوم در بکارگیری ذهن­آگاهی در ثبت بهبود فرایندهای مغزی، درمان آسیب­های شناختی، بهبود اختلالات روانی - رفتاری بوده است. با وجود این نتایج درخشان و برجسته، تحویل پدیدۀ کل­نگر و جامع ذهن­آگاهی به جنبۀ فردی- روانشناختی محض بوسیلۀ این علوم، خوانشی ناکافی از آن ارائه کرده است. بدان معنا که جنبه­های اجتماعی-انسانی، اخلاقی و معنوی آن تقلیل می­یابند و بسا به مثابۀ ابزاری برای کنترل و جهت­دهی به توجه دانش­آموزان، در خدمت استفادۀ گروه­های خاص قرار گیرند که با هدف اصیل ذهن­آگاهی در تضاد باشد. ذهن­آگاهی عصب­پدیدارشناختی، ضمن برسمیت شناختن نتایج علوم اعصاب شناختی و پزشکی بالینی در این زمینه، به سرچشمه­های اصیل بودیستی آن وفادار می­ماند و ذهن­آگاهی مبتنی بر رویکردهای تکاپوآفرینی و بدنمند را که بر رعایت تعادل در تمامی جنبه­ها تأکید دارند، پیشنهاد می­کند. بنابراین، برای کاربست ذهن­آگاهی در آموزش و پرورش، رعایت چند نکته لازم است. نخست؛ ذهن­آگاهی، روش بررسی توجه، کشف و معناسازی تجربه است بنابراین، ذهن­آگاهی چیزی بیش از بهبود اختلالات خلقی و حالت­های ذهنی فردی است. دوم، خاصیت شفابخشی ذهن­آگاهی در سلوک اخلاقی و آزادی درونی و در نهایت، توجه به تعامل­های بین­الاذهانی و رشد پدیده­های اجتماعی-اخلاقی همچون شفقت­ورزی، مهرورزی به همنوعان و همدلی است. این مقاله ضمن اشاره به خوانش  غربی و بودیستی ذهن­آگاهی، به تبیین استلزام­های تربیتی ذهن­آگاهی بدنمند از منظر عصب­پدیدارشناسی می­پردازد.